گنجور

شمارهٔ ۹۶

از بسکه خورد نیش خموشی بیان ما
خون شد به رنگ غنچه زبان در دهان ما
فیض هوای شوق جهانگرد بیشتر
پرواز می کند چو هما استخوان ما
جایی که خاک معرکه پرواز می کند
گردی که بر نخاسته از جا نشان ما
شد استخوان سینه سطرلاب امتحان
داغ تو بود اختر هفت آسمان ما
کس در حیات ما نشد آگه ز راز او
آیینه هما نشود استخوان ما؟
پرواز ما به بال و پر بی تعلقی است
گیرد اگر هوای قفس آشیان ما
تیرش چو آتش از دل فولاد می جهد
بازوی ضعف قبضه گرفت از کمان ما
الفت به هر دیار که باشد غریب نیست
وحشت به جان رسیده ز دست زبان ما
پندارم آب برده هوای بهار را
برگ خزان لخت دل است آشیان ما
رفتار کبک یافته هر نقش پا اسیر
در رهگذار جلوه سرو روان ما

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

از بسکه خورد نیش خموشی بیان ما
خون شد به رنگ غنچه زبان در دهان ما
هوش مصنوعی: به دلیل اینکه به شدت در برابر نیش زبان دیگران سکوت کرده‌ایم، حالا به گفتن و بیان احساساتمان ناتوان شده‌ایم. این سکوت باعث شده است که کلمات و احساسات ما همچون گلبرگ‌های رنگی، درونمان بمانند و نتوانیم آنها را به بیان درآوریم.
فیض هوای شوق جهانگرد بیشتر
پرواز می کند چو هما استخوان ما
هوش مصنوعی: سروستان عشق و شوق، بسیار بیشتر از آنچه که تصور می‌شود، به پرواز درمی‌آید و در حقیقت، روح ما را به بال و پر می‌دهد.
جایی که خاک معرکه پرواز می کند
گردی که بر نخاسته از جا نشان ما
هوش مصنوعی: در مکانی که گرد و خاک ناشی از نبرد و درگیری به وفور در حال پرواز است، نشانه‌ای از ما باقی نمانده است.
شد استخوان سینه سطرلاب امتحان
داغ تو بود اختر هفت آسمان ما
هوش مصنوعی: درد و رنج درونم به خاطر تو آن‌چنان شدید است که گویی استخوان سینه‌ام زیر بار آن شکسته شده است. تو ستاره‌ای هستی که در آسمان زندگی‌ام درخشان می‌درخشیدی.
کس در حیات ما نشد آگه ز راز او
آیینه هما نشود استخوان ما؟
هوش مصنوعی: هیچ‌کس در طول زندگی‌مان از راز و رمز وجود ما آگاه نشد، آیا مانند آینه‌ای که تصویر می‌سازد، ما هم نمی‌توانیم حقیقت خود را به نمایش بگذاریم؟
پرواز ما به بال و پر بی تعلقی است
گیرد اگر هوای قفس آشیان ما
هوش مصنوعی: پرواز ما نشان‌دهنده آزادی و بی‌نیازی از تعلقات است؛ اگر هوای قفس به ما نزدیک شود، ممکن است این آزادی را از دست بدهیم.
تیرش چو آتش از دل فولاد می جهد
بازوی ضعف قبضه گرفت از کمان ما
هوش مصنوعی: تیر او مانند آتش از دل فولاد بیرون می‌آید، اما بازوی ضعیف او تیری را که از کمان ما رها شده، نمی‌تواند به درستی بگیرد.
الفت به هر دیار که باشد غریب نیست
وحشت به جان رسیده ز دست زبان ما
هوش مصنوعی: محبت و دوستی به هر جایی که بروی، غریبه نیست. اما ترس و ناامنی به خاطر سخنانی که ما می‌گوییم، به دل می‌نشیند.
پندارم آب برده هوای بهار را
برگ خزان لخت دل است آشیان ما
هوش مصنوعی: به نظرم حال و هوای بهار را آب برده است و خزان شاخ و برگ دل ما را بی‌پناه کرده و خانه‌مان را خالی کرده است.
رفتار کبک یافته هر نقش پا اسیر
در رهگذار جلوه سرو روان ما
هوش مصنوعی: این بیت به بیان این مطلب می‌پردازد که هر ردپای کبک نشان دهنده رفتار اوست و هر کس که در مسیر این رفتار قرار گیرد، تحت تأثیر زیبایی و جذابیت سرو و شخصیت ما قرار خواهد گرفت. به عبارتی دیگر، زیبایی و جذابیت ما همچون سروی است که دیگران را به خود مجذوب می‌کند.