گنجور

شمارهٔ ۹۴

خار و گل را جوش یک پیمانه می‌دانیم ما
سبزه بیگانه را افسانه می‌دانیم ما
خو به الفت کرده را بیگانه می‌دانیم ما
سایه دیوانه را دیوانه می‌دانیم ما
در ریاضی کز خرامت شمع مینا روشن است
نکهت گل را پر پروانه می‌دانیم ما
پیش مجنون سربلندی‌ها خیالی بیش نیست
آسمان را سایه ویرانه می‌دانیم ما
شعله جواله از هر ترکتازش دیده‌ایم
هر غباری را پر پروانه می‌دانیم ما
حرفی از لوح جبین دوستی‌ها خوانده‌ایم
آشنایان را ز هم بیگانه می‌دانیم ما
از خرابی‌های دل گردیده نام ما بلند
صبحدم را گرد این ویرانه می‌دانیم ما
بی‌قراری‌های پنهان گفت‌و‌گوی ما بس است
از تپیدن‌های دل افسانه می‌دانیم ما
تا سواد خط سودای تو روشن کرده‌ایم
نوخطان را سبزه بیگانه می‌دانیم ما
جلوه ایجاد در نور چراغ خود گم است
آفرینش را پر پروانه می‌دانیم ما
کس نمی‌فهمد زبان گفت‌و‌گوی ما اسیر
هرچه می‌دانیم ما بیگانه می‌دانیم ما

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

خار و گل را جوش یک پیمانه می‌دانیم ما
سبزه بیگانه را افسانه می‌دانیم ما
هوش مصنوعی: ما خار و گل را به اندازه‌ای در نظر می‌گیریم، در حالی که سبزه‌ای که برای ما نشناخته است، فقط یک داستان خیالی به نظر می‌رسد.
خو به الفت کرده را بیگانه می‌دانیم ما
سایه دیوانه را دیوانه می‌دانیم ما
هوش مصنوعی: کسی را که به محبت عادت کرده باشد، بیگانه فرض می‌کنیم و سایه‌ی یک دیوانه را نیز دیوانه می‌پنداریم.
در ریاضی کز خرامت شمع مینا روشن است
نکهت گل را پر پروانه می‌دانیم ما
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی عشق و زیبایی‌های آن اشاره دارد. شاعر می‌گوید که زیبایی و روشنایی عشق از حرکت و جلوه‌ی شمع مینا است، و ما عطر و خوشبویی گل را با حضور پروانه‌ای در کنار آن می‌شناسیم. به نوعی، این ابیات نشان‌دهنده‌ی پیوند عمیق میان زیبایی‌های طبیعی و احساسات عاشقانه است.
پیش مجنون سربلندی‌ها خیالی بیش نیست
آسمان را سایه ویرانه می‌دانیم ما
هوش مصنوعی: مجنون فقط فکر می‌کند که به دستاوردهای زیادی دست یافته، در حالی که ما آسمان را تنها سایه‌ای از ویرانی‌ها می‌دانیم.
شعله جواله از هر ترکتازش دیده‌ایم
هر غباری را پر پروانه می‌دانیم ما
هوش مصنوعی: ما هر زمان که شعله‌ای از جوشش و جنبش ببینیم، شگفت‌زده می‌شویم و هر غباری را با حسی شگفت‌انگیز مثل پروانه‌ای آزاد تصور می‌کنیم.
حرفی از لوح جبین دوستی‌ها خوانده‌ایم
آشنایان را ز هم بیگانه می‌دانیم ما
هوش مصنوعی: ما از روی چهره‌ی دوستان نشانه‌هایی را دیده‌ایم و به همین دلیل فکر می‌کنیم که آشنایان ما از یکدیگر بیگانه‌اند.
از خرابی‌های دل گردیده نام ما بلند
صبحدم را گرد این ویرانه می‌دانیم ما
هوش مصنوعی: به خاطر آسیب‌هایی که به دل ما رسیده و خرابی‌هایی که در آن وجود دارد، نام ما به اندازه‌ای شناخته شده است که در صبح زود، دیگران ما را به خاطر این ویرانی می‌شناسند.
بی‌قراری‌های پنهان گفت‌و‌گوی ما بس است
از تپیدن‌های دل افسانه می‌دانیم ما
هوش مصنوعی: نگرانی‌های مخفی و بی‌قراری ما کافیست، ما از تپش‌های قلب افسانه‌ها را می‌دانیم.
تا سواد خط سودای تو روشن کرده‌ایم
نوخطان را سبزه بیگانه می‌دانیم ما
هوش مصنوعی: ما برای عشق تو تلاش و کوشش کرده‌ایم و به همین دلیل، جوانان را از گیاهان بیگانه می‌دانیم.
جلوه ایجاد در نور چراغ خود گم است
آفرینش را پر پروانه می‌دانیم ما
هوش مصنوعی: نور چراغ بر زیبایی خود پرده‌ای می‌کشد، و ما آفرینش را به خاطر پروانه‌ای که به سمت آن جذب می‌شود، می‌شناسیم.
کس نمی‌فهمد زبان گفت‌و‌گوی ما اسیر
هرچه می‌دانیم ما بیگانه می‌دانیم ما
هوش مصنوعی: هیچ‌کس متوجه نمی‌شود که ما چگونه با هم در حال گفتگو هستیم. هر چیزی را که می‌دانیم، حس می‌کنیم که به ما مربوط نیست و از آن بیگانه‌ایم.