گنجور

شمارهٔ ۴۱۸

بی یاد قامتش دل بیتاب من مباد
چون سرو خوشخرام نباشد چمن مباد
معشوق دیگران گل بر باد رفته است
شوخ است نغمه گوشزد کوهکن مباد
وقت اجابت است و دل شب دعا کنم
جز خار گلستان تو در پیرهن مباد
اشکم رساست از ته دل می کنم دعا
در خلوت وصال تو راه سخن مباد
آتش فروز دل نشود گر خیال او
یک برگ شعله در چمن سوختن مباد

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بی یاد قامتش دل بیتاب من مباد
چون سرو خوشخرام نباشد چمن مباد
هوش مصنوعی: اگر یاد آن محبوب زیبا نباشد، دل من نباید بی‌تاب باشد. همچنین اگر مانند سرو خوش قد و قامت نباشد، چمن هم نباید وجود داشته باشد.
معشوق دیگران گل بر باد رفته است
شوخ است نغمه گوشزد کوهکن مباد
هوش مصنوعی: محبوب دیگران به بلندی و زیبایی گل است که در معرض باد قرار گرفته و به همین خاطر آسیب‌پذیر است. این حالت جوانی و زیبایی او باعث می‌شود که باید مواظب باشد و بی‌مراقبتی نکند.
وقت اجابت است و دل شب دعا کنم
جز خار گلستان تو در پیرهن مباد
هوش مصنوعی: زمانی است که دعای دل شب به اجابت می‌رسد، اما امیدوارم که غیر از خار گلستان تو، چیزی در دلم وجود نداشته باشد.
اشکم رساست از ته دل می کنم دعا
در خلوت وصال تو راه سخن مباد
هوش مصنوعی: چشمانم از عمق دل پر از اشک است و در تنهایی‌ام برای وصالت دعا می‌کنم، اما سخنی در میان نباشد.
آتش فروز دل نشود گر خیال او
یک برگ شعله در چمن سوختن مباد
هوش مصنوعی: اگر عشق او در دل حضور نداشته باشد، دل هرگز شعله‌ور نمی‌شود. همچنین، حیف است که حتی یک برگ در چمن بسوزد.