گنجور

شمارهٔ ۴۱۷

رنگ شکسته از گل رویش عیان مباد
پژمردگی شکفته این گلستان مباد
با صبحت یدان که مباد از برش جدا
از ناز طبع نازک او سر گران مباد
پیغام خویش جز به خیالش نمی دهم
غیری بدین وسیله به او همزبان مباد
جسم تو تب کشید و من از رشک سوختم
درد تو جز نصیب من خسته جان مباد
غافل شدم زمانی و تب بر تو دست یافت
کز بیخبر اسیر تو نام و نشان مباد

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

رنگ شکسته از گل رویش عیان مباد
پژمردگی شکفته این گلستان مباد
هوش مصنوعی: نمی‌خواهم بر زشتی و پژمردگی این گلستان تأکید کنم و دوست دارم زیبایی و شادابی آن همیشه باقی بماند.
با صبحت یدان که مباد از برش جدا
از ناز طبع نازک او سر گران مباد
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و لطافت محبوبش اشاره می‌کند و می‌گوید که ای کاش از وجود او جدا نشوم. او از ناز و ظرافت محبوبش صحبت می‌کند و آرزو می‌کند که سنگینی نکند و همواره به نازکی و زیبایی بماند. در کل، بیانگر عشق عمیق و وابستگی شاعر به محبوبش است.
پیغام خویش جز به خیالش نمی دهم
غیری بدین وسیله به او همزبان مباد
هوش مصنوعی: من هیچ پیامی جز در خیال خودم به کسی نمی‌دهم، نخواهم گذاشت که کسی دیگر به وسیله من با او هم‌صحبت شود.
جسم تو تب کشید و من از رشک سوختم
درد تو جز نصیب من خسته جان مباد
هوش مصنوعی: بدن تو به شدت تحت تأثیر قرار گرفت و من از حسادت به آتش افتادم. ای کاش درد تو نصیب من، که از زندگی خسته‌ام، نشود.
غافل شدم زمانی و تب بر تو دست یافت
کز بیخبر اسیر تو نام و نشان مباد
هوش مصنوعی: در زمانی که غافل شدم و دچار عشق تو شدم، از بی‌خبری، در دام تو گرفتار شوم و دیگر هیچ علامت و نشانی از خودم نداشته باشم.