گنجور

شمارهٔ ۴۱۱

بسکه از مهر او گداخته صبح
علم صدق بر فراخته صبح
جلوه ای کن عجب تماشایی است
برت آیینه خانه ساخته صبح
نرد با آفتاب می بازد
رنگ خود را چرا نباخته صبح
چه بساطی به خویش چیده ز رنگ
تا که را مشتری شناخته صبح
در هوای غبار جولانی
رفته از کار بسکه تاخته صبح
داو کن نقد آفتابش را
زر انجم نبسته باخته صبح
سنبل شام و یاسمین سحر
به هوای تو دسته ساخته صبح
شب وصل خیال قامت اوست
آه من گشته سرو و فاخته صبح
می توان دید اسیر از رویش
دل آیینه را نواخته صبح

اطلاعات

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بسکه از مهر او گداخته صبح
علم صدق بر فراخته صبح
هوش مصنوعی: به خاطر عشق و محبت او، صبح روشنایی علم و حقیقت برپا شده و درخشندگی یافته است.
جلوه ای کن عجب تماشایی است
برت آیینه خانه ساخته صبح
هوش مصنوعی: درخششی از خود نشان بده که واقعاً شگفت‌انگیز است، مانند صبحی که آینه خانه را ساخته و به آن زیبایی بخشیده است.
نرد با آفتاب می بازد
رنگ خود را چرا نباخته صبح
هوش مصنوعی: نرد (شطرنج) در برابر نور آفتاب رنگ خود را باخته است، اما چرا صبح هنوز رنگش را از دست نداده است؟
چه بساطی به خویش چیده ز رنگ
تا که را مشتری شناخته صبح
هوش مصنوعی: به چه زیبایی و جذابیتی دنیای خود را آراسته است، تا ببیند چه کسی صبح را به عنوان مشتری خود می‌شناسد.
در هوای غبار جولانی
رفته از کار بسکه تاخته صبح
هوش مصنوعی: در هوای غبارآلود، درد و مشکلاتی پیش آمده است که به خاطر شتاب و عجله صبحگاهی، از کار افتاده‌اند.
داو کن نقد آفتابش را
زر انجم نبسته باخته صبح
هوش مصنوعی: به جلو برو و از فرصت‌های ارزشمند استفاده کن، چرا که نور آفتاب هرگز متوقف نمی‌شود و روز جدیدی آغاز می‌شود.
سنبل شام و یاسمین سحر
به هوای تو دسته ساخته صبح
هوش مصنوعی: سنبل شام و یاسمین سحر به خاطر تو گلچین شده‌اند و صبح با زیبایی‌هایشان به تو سلام می‌کند.
شب وصل خیال قامت اوست
آه من گشته سرو و فاخته صبح
هوش مصنوعی: در شب، به یاد و خیال معشوق خود مشغول هستم و این احساس مرا مثل سروی که در صبح به خود می بالد، در درونم زنده می‌کند.
می توان دید اسیر از رویش
دل آیینه را نواخته صبح
هوش مصنوعی: می‌توان مشاهده کرد که دل اسیر در صبح، زنگی به آیینه می‌زند.