گنجور

شمارهٔ ۴۱۲

جذبه شوق که می ریخت به پیمانه صبح
مست خورشید برون تاخته از خانه صبح
شبم از یاد تو جوش گل و آیین پری
می برد خواب پریشانم از افسانه صبح
چون سیه مست تهی شیشه به انداز صبوح
فرش گردیده شبم بر در میخانه صبح
نفس سوخته را فرصت پروازی بود
کف خاکستر ما شد پر پروانه صبح
شور دیوانه بیخواب تماشا دارد
شبم از گردش چشم تو پریخانه صبح
خاطر خرقه به دوشان چقدر منظور است
گنج خورشید گدازند به ویرانه صبح
موی ژولیده برازنده شوریده دلان
تاج خورشید طرازد سر دیوانه صبح
بیش از آن خاطر بیدار دلان می خواهد
که ببخشد گنه محرم و بیگانه صبح
انتظار تو شبی مست ز جا برد مرا
تا به جایی که شکستم در کاشانه صبح
نفس افشاگر رازی است که در عالم نیست
گنج پنهان نتوان کرد به ویرانه صبح
عمر کوتاه کجا حسرت بسیار کجا
چقدر خواب توان کرد به افسانه صبح
بیش از اندازه می مست شد امروز اسیر
گردش چشم که می ریخت به پیمانه صبح

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

جذبه شوق که می ریخت به پیمانه صبح
مست خورشید برون تاخته از خانه صبح
هوش مصنوعی: در اینجا، احساس شوق و اشتیاق را توصیف می‌کند که به مانند یک مایع در حال ریختن است. صبح با زیبایی و سرزندگی خاصی به نمایش درآمده است و خورشید، همانند یک مهمان شاداب و سرحال، به بیرون از خانه صبح آمده و نور و زندگی را به اطراف می‌پاشد. این تصویر به روشنی حس تازگی و انرژی صبحگاهی را منتقل می‌کند.
شبم از یاد تو جوش گل و آیین پری
می برد خواب پریشانم از افسانه صبح
هوش مصنوعی: شب به یاد تو، گل‌ها می‌شکفند و زیبایی‌های پری مانند، خواب مرا آشفته کرده‌اند و قصه‌های صبح، مرا در بر دارند.
چون سیه مست تهی شیشه به انداز صبوح
فرش گردیده شبم بر در میخانه صبح
هوش مصنوعی: به خاطر شب سیاه و خالی از روح، همچون مستی که شیشه‌اش تهی شده، در سپیده‌دم بر در میخانه نشسته‌ام و فرش‌گونه روی زمین گستردم.
نفس سوخته را فرصت پروازی بود
کف خاکستر ما شد پر پروانه صبح
هوش مصنوعی: نفس خاموش و دردآلود ما فرصتی یافت تا از خاکستر خود برخیزد و به سوی روشنی صبح مانند پروانه پرواز کند.
شور دیوانه بیخواب تماشا دارد
شبم از گردش چشم تو پریخانه صبح
هوش مصنوعی: در شب که من بی‌خواب و دیوانه‌ام، چشمان تو همچون چراغی در دل شب می‌درخشد و صبح را به من نشان می‌دهند.
خاطر خرقه به دوشان چقدر منظور است
گنج خورشید گدازند به ویرانه صبح
هوش مصنوعی: از دل خرقه، چقدر یاد و خاطر جمع شده است. آیا می‌توانند گنجی چون خورشید را در ویرانه‌ای که صبح را می‌سوزاند، پیدا کنند؟
موی ژولیده برازنده شوریده دلان
تاج خورشید طرازد سر دیوانه صبح
هوش مصنوعی: موهای آشفته و نامنظم به کسانی که دل‌های پرشور دارند می‌آید، مانند تاج خورشید که بر سر صبح دیوانه می‌درخشد.
بیش از آن خاطر بیدار دلان می خواهد
که ببخشد گنه محرم و بیگانه صبح
هوش مصنوعی: برای بخشش گناه، دل‌های بیدار و هوشیار بیش از آنچه تصور می‌شود، نیازمند توجه و دلسوزی هستند. این اشکال به معنای شباهت و تفاوت میان محرم و بیگانه را نیز در نظر می‌گیرد.
انتظار تو شبی مست ز جا برد مرا
تا به جایی که شکستم در کاشانه صبح
هوش مصنوعی: انتظارت مرا به حالتی مست و بی‌جهت کشاند، تا جایی که صبح را در خانه‌ام شکستم و از خواب بیدار شدم.
نفس افشاگر رازی است که در عالم نیست
گنج پنهان نتوان کرد به ویرانه صبح
هوش مصنوعی: نفسی که رازها را افشا می‌کند، خود یک راز است که در دنیا وجود ندارد. هیچ گنج مخفی‌ای نمی‌توان در ویرانه‌ای پنهان کرد، حتی در روشنایی صبح.
عمر کوتاه کجا حسرت بسیار کجا
چقدر خواب توان کرد به افسانه صبح
هوش مصنوعی: عمر انسان کوتاه است و حسرت‌ها و آرزوها زیاد. چقدر می‌توان به خواب رفت و در انتظار صبحی که داستانی از آرزوها را به همراه دارد، بود؟
بیش از اندازه می مست شد امروز اسیر
گردش چشم که می ریخت به پیمانه صبح
هوش مصنوعی: امروز به حدی مست شدم که اسیر نگاه پر از شراب صبحگاهانه‌ام گشته‌ام.