گنجور

شمارهٔ ۴۰۸

گل گل شکفته از شفق فیض باغ صبح
پر گشته از شراب تماشا ایاغ صبح
کافر به حسرت دل بیتاب من مباد
پر سوختم به ناحیه شام داغ صبح
شب را کسی به خواب نبیند چو آفتاب
روشن اگر ز روی تو گردد چراغ صبح
از بسکه انتظار کشیدیم سوختیم
در سینه دل گداخته ام چون چراغ صبح
هر شب که عزم روی تو کردم اسیروار
از گرد راه خویش گرفتم سراغ صبح

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

گل گل شکفته از شفق فیض باغ صبح
پر گشته از شراب تماشا ایاغ صبح
هوش مصنوعی: گل‌ها در آغوش سپیده‌دم باز شده‌اند و باغ صبح، پر از لذت تماشای زیبایی‌ها شده است.
کافر به حسرت دل بیتاب من مباد
پر سوختم به ناحیه شام داغ صبح
هوش مصنوعی: کسی که احساس ناامیدی و حسرت مرا درک نکند، نباشد. من در دلم آتش می‌زنم و در ناحیه‌ای شبیه دمشق، مثل داغی که از آفتاب بر زمین می‌افتد، سوزان هستم.
شب را کسی به خواب نبیند چو آفتاب
روشن اگر ز روی تو گردد چراغ صبح
هوش مصنوعی: وقتی چهره‌ی تو مانند آفتاب درخشان باشد، هیچ‌کس نمی‌تواند در شب خواب عمیق داشته باشد، زیرا نور تو صبح را روشن می‌کند.
از بسکه انتظار کشیدیم سوختیم
در سینه دل گداخته ام چون چراغ صبح
هوش مصنوعی: به خاطر مدت طولانی که منتظر ماندیم، دل‌مان به شدت درون سینه‌مان می‌سوزد، مانند نوری که در صبحگاه می‌درخشد.
هر شب که عزم روی تو کردم اسیروار
از گرد راه خویش گرفتم سراغ صبح
هوش مصنوعی: هر شب که تصمیم می‌گیرم به سمت تو بیایم، همچون اسیرانی در دام، از مسیر خود منحرف می‌شوم و به دنبال صبح می‌گردم.