گنجور

شمارهٔ ۴۰۶

بیند اگر ز گرد ره او رواج صبح
خورشید تکیه گه نکند تخت عاج صبح
دارد دماغی از می دوشینه روز من
رنگین طراز گوشه سرکرده تاج صبح
دارم دلی زمحشر گل تر دماغ تر
یادت مفرحی است که دارد مزاج صبح
گردد به نرخ باده دلها سفال چرخ
گیرد اگر ز میکده شامم خراج صبح
شوخ است و مست چشمک تکلیف اسیر کو
کز یک پیاله باده نمایم علاج صبح

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بیند اگر ز گرد ره او رواج صبح
خورشید تکیه گه نکند تخت عاج صبح
هوش مصنوعی: اگر نگاه کنی و ببینی که صبح خورشید از دور در حال تابیدن است، دیگر نباید در جایی که تخت عاجی قرار دارد، تکیه کنی.
دارد دماغی از می دوشینه روز من
رنگین طراز گوشه سرکرده تاج صبح
هوش مصنوعی: نسیم ملایمی با عطر شراب روز مرا زیبا می‌کند و در کناره‌ی سحر، تاجی آراسته بر سرم می‌گذارد.
دارم دلی زمحشر گل تر دماغ تر
یادت مفرحی است که دارد مزاج صبح
هوش مصنوعی: دلم پر از شوق و شعف است، یاد تو مانند صبحی تازه و دلپذیر، روح مرا شاداب و سرزنده می‌کند.
گردد به نرخ باده دلها سفال چرخ
گیرد اگر ز میکده شامم خراج صبح
هوش مصنوعی: شراب دل‌ها را شاداب و سرزنده می‌کند و اگر من از میکده به صبح برگردم، به قیمت نوشیدن آن، خوب می‌گذرانم.
شوخ است و مست چشمک تکلیف اسیر کو
کز یک پیاله باده نمایم علاج صبح
هوش مصنوعی: چشمک زدن او شوخی و نظر بازی است و من که به عشق او گرفتار شده‌ام، می‌خواهم با یک جرعه شراب، درد و رنج صبح را درمان کنم.