شمارهٔ ۴۰۵
لطف سخن و تازگی لفظ و ادا هیچ
بیتابی ما حیرت ما شکوه ما هیچ
از حال خود آیا چه دهم درد سر تو
جز اینکه مکرر بنویسم دو سه جا هیچ
مضمون کتابت بود آشفته غبارم
زنهار مپرسی دگر از باد صبا هیچ
گوشی که نباشد لب گویا چه سراید
چون درد سخن نیست دگر زمزمه ها هیچ
حرفی که نفهمیده چه گفتن چه شنیدن
درد دل ما هیچ بود مطلب ما هیچ
افسانه بیهوده چه بندد چه گشاید
باشد گره زلف پریشان هوا هیچ
گفتیم بهار است ببندیم جناغی
خندید که دیوانه شدن از تو ز ما هیچ
بیقدری هر ذره ز سرشاری نور است
چون قبله عیان گشت بود قبله نما هیچ
شمشاد قدان قحط تبسم قرق کیست
دیگر چه بگویم که نفهمید شما هیچ
با اینهمه غفلت نفس از یاد تو داریم
یکبار نپرسی ز فراموشی ما هیچ
عنقاست تمنا همه صیاد شعورند
بیجا چو بود بحث بود حرف بجا هیچ
همصحبت دیوانه شدن صرفه ندارد
داریم خبرها که نپرسند ز ما هیچ
از دیو و پری روی زمین بزم سراب است
حرفی نتوان گفت بجز نام خدا هیچ
ما نیک و بد مردم عالم چه شناسیم
از پشه مپرسید ز سیمرغ و هما هیچ
از بوسه خاتم نبرد عرض نزاکت
دستی که ندیده است بجز دیده ما هیچ
دیوان اسیر تو بجز نام تو هیچ است
پیچیدگی مصرع و مضمون رسا هیچ
اطلاعات
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
لطف سخن و تازگی لفظ و ادا هیچ
بیتابی ما حیرت ما شکوه ما هیچ
هوش مصنوعی: سخن زیبا و تازه، واژهها و بیان دلنشین باعث نمیشود که ما از درد و حیرت خود کم کنیم یا هیچ چیزی از شکایت ما بکاهد.
از حال خود آیا چه دهم درد سر تو
جز اینکه مکرر بنویسم دو سه جا هیچ
هوش مصنوعی: آیا به حال خودم چه بگویم که جز این نیست که بارها و بارها در چند جا بنویسم هیچ?
مضمون کتابت بود آشفته غبارم
زنهار مپرسی دگر از باد صبا هیچ
هوش مصنوعی: محتوای نوشتهات باعث پریشانی و بیقراری من شده است. خواهش میکنم دیگر از باد صبا دربارهام نپرس.
گوشی که نباشد لب گویا چه سراید
چون درد سخن نیست دگر زمزمه ها هیچ
هوش مصنوعی: اگر گوش شنوا نباشد و زبان سخن نگشاید، چه پیامی میتواند برسد؟ وقتی درد بیان نشود، دیگر هیچ زمزمهای وجود ندارد.
حرفی که نفهمیده چه گفتن چه شنیدن
درد دل ما هیچ بود مطلب ما هیچ
هوش مصنوعی: هر چیزی که گفته یا شنیده شد، اگر منطقی در آن نباشد، هیچ ارزشی ندارد و درد دل ما نیز در واقع هیچ است.
افسانه بیهوده چه بندد چه گشاید
باشد گره زلف پریشان هوا هیچ
هوش مصنوعی: داستانهای بیمعنا و بیفایده هیچ تأثیری ندارند؛ نه مشکلی را حل میکنند و نه چیزی را بهبود میبخشند. در واقع، مانند گرهای در موهای پریشان هوا هستند که هیچ کاربرد خاصی ندارند.
گفتیم بهار است ببندیم جناغی
خندید که دیوانه شدن از تو ز ما هیچ
هوش مصنوعی: گفتیم بهار است و بهتر است جشن بگیریم، اما او خندید و گفت که دیوانه شدن از عشق تو برای ما هیچ اهمیتی ندارد.
بیقدری هر ذره ز سرشاری نور است
چون قبله عیان گشت بود قبله نما هیچ
هوش مصنوعی: هر ذره از نور به اندازهای ارزشمند است که وقتی حقیقت بارز و مشخص شود، نشاندهنده آن دیگر اهمیتی نخواهد داشت. زمانی که حقیقت نمایان شود، نیازی به راهنما و نشانه نیست.
شمشاد قدان قحط تبسم قرق کیست
دیگر چه بگویم که نفهمید شما هیچ
هوش مصنوعی: قد خمیده و غمگین از عدم شادی و لبخند، کیست که بتواند توصیف کند این حال را؟ به راستی، من چه بگویم که شما هیچ چیز را درک نکردهاید؟
با اینهمه غفلت نفس از یاد تو داریم
یکبار نپرسی ز فراموشی ما هیچ
هوش مصنوعی: با وجود اینکه ما به یاد تو نیستیم و غفلت کردهایم، تو هیچگاه نپرسی که آیا ما فراموشات کردهایم یا نه.
عنقاست تمنا همه صیاد شعورند
بیجا چو بود بحث بود حرف بجا هیچ
هوش مصنوعی: خواستهها و آرزوها همچون پرندهای نایاب و کمیاب هستند و همهی عاشقان و جویندگان دانش و آگاهی به دنبال آن هستند. اما در این میان، زمانی که سخنی در میان است که به واقعیت نمیرسد، بحث کردن بیهوده است.
همصحبت دیوانه شدن صرفه ندارد
داریم خبرها که نپرسند ز ما هیچ
هوش مصنوعی: همنشینی با دیوانه فایدهای ندارد. ما خودمان خبرهایی داریم که دیگران اصلاً از ما نمیپرسند.
از دیو و پری روی زمین بزم سراب است
حرفی نتوان گفت بجز نام خدا هیچ
هوش مصنوعی: همه چیز در این دنیا زود گذر و فریبنده است و نمیتوان دربارهی آنها چیزی گفت جز اینکه نام خدا را بر زبان آورد.
ما نیک و بد مردم عالم چه شناسیم
از پشه مپرسید ز سیمرغ و هما هیچ
هوش مصنوعی: ما نمیدانیم خوب و بد مردم جهان چیست، از پشه نپرسید درباره سیمرغ و هما.
از بوسه خاتم نبرد عرض نزاکت
دستی که ندیده است بجز دیده ما هیچ
هوش مصنوعی: بوسهای که بر روی انگشتری میزنند، نشان از ادب و احترام دارد. اما در اینجا گفته شده که دستهایی که چشمنوازی ما را ندیدهاند، نمیتوانند به خوبی این محبت را درک کنند. بنابراین، تنها کسانی که ما را دیدهاند میتوانند زیبایی این بوسه را بفهمند.
دیوان اسیر تو بجز نام تو هیچ است
پیچیدگی مصرع و مضمون رسا هیچ
هوش مصنوعی: دیوان شعر من فقط نام تو را دارد و علاوه بر آن هیچ چیز دیگری نیست. پیچیدگی در آوردن مضمون و معنی واضح هیچ ارزشی ندارد.

اسیر شهرستانی