شمارهٔ ۴۰۴
گه به درد و گه به داغ ما مپیچ
اینقدرها در سراغ ما مپیچ
نشئه گر سر جوش سودا نیستی
پا به دامان ایاغ ما مپیچ
شعله را سرکار شبنم کرده ایم
بوی گل در سیر باغ ما مپیچ
گر سمندر گشته ای پروانه ای
هرزه بر دود چراغ ما مپیچ
گل نمی گنجد در این آشفته باغ
نکهت گل بر دماغ ما مپیچ
درد می خیزد از این صحرای خشک
هیچکس گو در سراغ ما مپیچ
گفتمت گفتم اسیر خام سوز
رشته سودا به داغ ما مپیچ
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
گه به درد و گه به داغ ما مپیچ
اینقدرها در سراغ ما مپیچ
هوش مصنوعی: گاهی به خاطر درد و گاهی به خاطر دلتنگی ما را اذیت نکن و اینقدر به دنبال ما نیفت.
نشئه گر سر جوش سودا نیستی
پا به دامان ایاغ ما مپیچ
هوش مصنوعی: اگر در حالتی از نشئگی و شور و شوق نیستی، پس در دامن ما نچرخ و خودت را درگیر ما نکن.
شعله را سرکار شبنم کرده ایم
بوی گل در سیر باغ ما مپیچ
هوش مصنوعی: ما با وجود شبنم، شعله را تحت تاثیر قرار دادهایم، بنابراین عطر گل را در باغمان پخش نکنید.
گر سمندر گشته ای پروانه ای
هرزه بر دود چراغ ما مپیچ
هوش مصنوعی: اگر به سمندر تبدیل شدهای، به عنوان پروانهای بیهدف دور دود چراغ ما نگرد.
گل نمی گنجد در این آشفته باغ
نکهت گل بر دماغ ما مپیچ
هوش مصنوعی: گل در این باغ بینظم جا نمیگیرد، پس عطر گل را در مشام ما نچرخانید.
درد می خیزد از این صحرای خشک
هیچکس گو در سراغ ما مپیچ
هوش مصنوعی: درد و رنج از این بیابان خشک و بی آب و علف برمیخیزد و هیچکس در پی ما نیست.
گفتمت گفتم اسیر خام سوز
رشته سودا به داغ ما مپیچ
هوش مصنوعی: به تو گفتم که در بند احساسات و شور و اشتیاق ما گرفتار نشو و خود را به درد و غم ما دچار نکن.

اسیر شهرستانی