گنجور

شمارهٔ ۴۰۲

نگشته مست تو هرگز به هیچ در محتاج
مباد چشم و دل ما به یکدگر محتاج
غبار اگر شده دیوانه خاطرش جمع است
چرا ز خشکی دریا شود گهر محتاج
صفای سینه عاشق گل همیشه بهار
ز خشکسال نگردیده چشم تر محتاج
نکرده ایم سؤالی دگر تو می دانی
مباد چشم و دل ما به بحر و بر محتاج
هنر رسیده به جایی که دست ما نرسد
نشسته ایم به امید این هنر محتاج
چه شکر یک مژه بر هم زدن تواند کرد
که نیست صید محبت به بال و پر محتاج
نهال بیخبر نوبهار گشت اسیر
نشد ریاض محبت به برگ و بر محتاج

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

نگشته مست تو هرگز به هیچ در محتاج
مباد چشم و دل ما به یکدگر محتاج
هوش مصنوعی: هرگز خواسته‌ای از دیگران نداشته باش که همیشه مست حضور تو هستیم و دل و چشم ما همیشه به یکدیگر وابسته است.
غبار اگر شده دیوانه خاطرش جمع است
چرا ز خشکی دریا شود گهر محتاج
هوش مصنوعی: اگرچه غبار و آشفتگی به سراغش آمده، اما دلش آرام است. پس چگونه می‌تواند دریا که خشک شده، به گوهر نیازمند باشد؟
صفای سینه عاشق گل همیشه بهار
ز خشکسال نگردیده چشم تر محتاج
هوش مصنوعی: دل عاشق همیشه شاداب و پر از زندگی است و هرگز تحت تأثیر لحظات سخت و خشکی نمی‌تواند به ناامیدی برسد. او همیشه به زیبایی و تازگی عشق خود متکی است و به چیزی فراتر از مشکلات و سختی‌ها نیاز دارد.
نکرده ایم سؤالی دگر تو می دانی
مباد چشم و دل ما به بحر و بر محتاج
هوش مصنوعی: ما دیگر سؤالی نپرسیده‌ایم، تو خود می‌دانی که چشم و دل ما به دریا و ساحل نیاز ندارند.
هنر رسیده به جایی که دست ما نرسد
نشسته ایم به امید این هنر محتاج
هوش مصنوعی: ما در حال انتظار هستیم تا به هنری دست یابیم که به دسترسی ما نمی‌آید، در حالی که هنر به مرحله‌ای رسیده که از توان ما خارج است.
چه شکر یک مژه بر هم زدن تواند کرد
که نیست صید محبت به بال و پر محتاج
هوش مصنوعی: یک نگاه یا یک حرکت کوچک می‌تواند اثر بزرگی داشته باشد، زیرا عشق و محبت نیازی به وسایل و امکانات ندارد.
نهال بیخبر نوبهار گشت اسیر
نشد ریاض محبت به برگ و بر محتاج
هوش مصنوعی: در بهار، درختی کوچک و بی‌خبر از دنیای اطرافش به اسارت نمی‌افتد و به عشق و محبت نیاز دارد تا شکوفا شود و زندگی کند.