گنجور

شمارهٔ ۳۹۵

گر عسس مال کسی از دزد معنی می گرفت
هر دل آیینه از دست تو حالی می گرفت
می نمودم وسعت آباد توکل را به او
گر کسی باج از دیار بینوایی می گرفت
از می حسرت دل هشیار عاشق مست بود
عمرها از دست ساقی جام خالی می گرفت
می نوشتم گر حدیث خال می شد وصف زلف
گر زبان خامه ام در شعر حالی می گرفت
گر اسیر از شوقت آهی در بیابان می کشید
گرد مجنون تا قیامت بوی لیلی می گرفت

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

گر عسس مال کسی از دزد معنی می گرفت
هر دل آیینه از دست تو حالی می گرفت
هوش مصنوعی: اگر نگهبان مال کسی از دزد معنا می‌گرفت، هر دلی به خاطر زیبایی تو حالتی پیدا می‌کرد.
می نمودم وسعت آباد توکل را به او
گر کسی باج از دیار بینوایی می گرفت
هوش مصنوعی: اگر کسی از سرزمین بی‌چیزی مالیاتی دریافت می‌کرد، من وسعت سرزمین پربار توکل را به او نشان می‌دادم.
از می حسرت دل هشیار عاشق مست بود
عمرها از دست ساقی جام خالی می گرفت
هوش مصنوعی: دل آگاه و بیدار عاشق به خاطر شراب، حسرت بیشتری می‌خورد و سال‌ها عمرش را تنها به خاطر اینکه ساقی جام خالی به او می‌دهد، تلف می‌کند.
می نوشتم گر حدیث خال می شد وصف زلف
گر زبان خامه ام در شعر حالی می گرفت
هوش مصنوعی: اگر می‌توانستم داستانی از خال او بنویسم، وصف زلفش هم آسان می‌شد. اگر قلمم حال و هوای شعر می‌گرفت، همه این احساسات را می‌نوشتم.
گر اسیر از شوقت آهی در بیابان می کشید
گرد مجنون تا قیامت بوی لیلی می گرفت
هوش مصنوعی: اگر کسی به خاطر عشقش در بیابان آهی بکشد، تا ابد بوی لیلی را مانند گرد و غبار به همراه خواهد داشت.