گنجور

شمارهٔ ۳۹۱

لاله به کف جام دمیدن گرفت
سبزه سر زلف رسیدن گرفت
جشن گل و عید بیابان رسید
هر که دلی داشت دویدن گرفت
وحشتم این بار ز جا کنده بود
دل سر زنجیر رمیدن گرفت
ذره و خورشید به آهنگ زد
پاس ادب گوش شنیدن گرفت
جام جم آیینه شهرت گداخت
حیرت ما ساغر دیدن گرفت
تا سخن لعل لبی گفت اسیر
آب گهر شور چکیدن گرفت

اطلاعات

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

لاله به کف جام دمیدن گرفت
سبزه سر زلف رسیدن گرفت
هوش مصنوعی: گل لاله در دست جامی، شروع به دمیدن کرد و سبزه‌ای که به عنوان زینت موها بود، به آن رسید.
جشن گل و عید بیابان رسید
هر که دلی داشت دویدن گرفت
هوش مصنوعی: جشن گل و عید در صحرا فرا رسیده است. هر کس که دارای دل شاداب و سرزنده‌ای است، به دویدن و شادی پرداخته است.
وحشتم این بار ز جا کنده بود
دل سر زنجیر رمیدن گرفت
هوش مصنوعی: این بار وحشتم به خاطر این بود که دل بنده از مکانی که به آن وابسته بود، جدا شده و شروع به فرار کردن کرد.
ذره و خورشید به آهنگ زد
پاس ادب گوش شنیدن گرفت
هوش مصنوعی: ذره و خورشید با هم به ملایمت و احترام در حال گفتگو هستند و هر کدام به نوبت به شنیدن صحبت‌های دیگری توجه می‌کنند.
جام جم آیینه شهرت گداخت
حیرت ما ساغر دیدن گرفت
هوش مصنوعی: آینه‌ای که از دانایی و شناخت پدیدار است، باعث حیرت ما شده و ما را به تماشای زیبایی‌ها و شگفتی‌های زندگی وا داشته است.
تا سخن لعل لبی گفت اسیر
آب گهر شور چکیدن گرفت
هوش مصنوعی: زمانی که لب‌های سرخ و زیبایی سخن گفتند، دل شتابان به سمت عشقی عمیق و پرشور و هیجان رفت.