شمارهٔ ۳۷۳
دامن صحرا و کوه از دامن گلچین گذشت
بسکه گلگون کوهکن را در نظر رنگین گذشت
نقل شیرینی ز خسرو ماند آخر یادگار
جان شیرین داده نتوانست از شیرین گذشت
شد شفق زاری که سامان گلستان پاک سوخت
صبحدم گلناریت در خاطر غمگین گذشت
غنچه محجوب او دیدم دلم آمد به یاد
مصرعی در پرده خواندم بر لبش تحسین گذشت
خنده هر گل جدا صبحی به بار آورده است
از چمن دانسته نتوان با دل غمگین گذشت
چون گهر شبنم به درج غنچه پنهان شد ز شرم
گفتگوی تازه ای زان خنده رنگین گذشت
خوش بهاری بود بزم از قصه رنگین عشق
جای سرو و گل حدیث خسرو و شیرین گذشت
می گدازم گر خیالت در دل کس بگذرد
راست می پرسی نیاید از اسیرت این گذشت
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
دامن صحرا و کوه از دامن گلچین گذشت
بسکه گلگون کوهکن را در نظر رنگین گذشت
هوش مصنوعی: دامن صحرا و کوه به زیبایی و شکوه خود ادامه میدهد، زیرا گلچین، یعنی کسی که گلها را جمع میکند، آنقدر به رنگ و زیبایی کوهکن (کسی که در کوه کار میکند و گلها را میچیند) توجه کرده که همه چیز را زیباتر از قبل میبیند.
نقل شیرینی ز خسرو ماند آخر یادگار
جان شیرین داده نتوانست از شیرین گذشت
هوش مصنوعی: خسرو در پایان زندگیاش یادگاری شیرین از خود به جا گذاشت که هیچکس نتوانست از یاد شیرین بگذرد. جان شیرین خود را فدای عشق او کرد.
شد شفق زاری که سامان گلستان پاک سوخت
صبحدم گلناریت در خاطر غمگین گذشت
هوش مصنوعی: صبحگاه، رنگهای زیبای گلستان به خاطر سوختن و نابودیاش دچار اندوه و تاثر بود. یاد گلهای سرخ و زیبا، در ذهن دل آزردهاش باقی ماند.
غنچه محجوب او دیدم دلم آمد به یاد
مصرعی در پرده خواندم بر لبش تحسین گذشت
هوش مصنوعی: وقتی غنچه زیبای او را دیدم، دلم به یاد شعری افتاد که بر لبش تحسین کردم و در ذهنم مرور کردم.
خنده هر گل جدا صبحی به بار آورده است
از چمن دانسته نتوان با دل غمگین گذشت
هوش مصنوعی: هر گل با خندهاش صبحی تازه و پرنور را به ارمغان آورده است، اما نمیتوان با دل غمگین از میان چمنها گذر کرد.
چون گهر شبنم به درج غنچه پنهان شد ز شرم
گفتگوی تازه ای زان خنده رنگین گذشت
هوش مصنوعی: زمانی که شبنم مانند یک گوهر درون غنچه پنهان شد و از شرم خود، گفتگویی تازه به وجود آمد، این حالت موجب شد که لبخند زیبایی از آن غنچه سر بزند.
خوش بهاری بود بزم از قصه رنگین عشق
جای سرو و گل حدیث خسرو و شیرین گذشت
هوش مصنوعی: در بهاری دلانگیز، جشنی برگزار شده بود که در آن داستان زیبا و عاشقانهای روایت میشد. به جای سرو و گل، صحبت از عشق خسرو و شیرین جاری بود.
می گدازم گر خیالت در دل کس بگذرد
راست می پرسی نیاید از اسیرت این گذشت
هوش مصنوعی: اگر در دل کسی خیال تو سر بزند، من به شدت دچار تردید و اندوه میشوم. تو درست میپرسی که آیا این احساسات از اسیر من چیزی کم میکند، اما واقعاً نه.

اسیر شهرستانی