گنجور

شمارهٔ ۳۶۹

دلم با سوز پنهانی سری داشت
که چون گردون کف خاکستری داشت
خیالش هم مرا در پرده می سوخت
اگر با خود گمان دیگری داشت
دل ما دعوی اعجاز می کرد
اگر دیوانگی پیغمبری داشت
نشد صید پریشان اختلاطی
جنون در کشور ما لنگری داشت
غبارم عمرها پرواز می کرد
چو دور افتادگی بال و پری داشت
اسیر از خاطر او می گذشتم
اگر باغ فراموشی بری داشت

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

دلم با سوز پنهانی سری داشت
که چون گردون کف خاکستری داشت
هوش مصنوعی: دل من به طور مخفیانه‌ای احساس سوز و درد عمیقی دارد که مانند آسمان، رنگی خاکستری و غمگین به خود گرفته است.
خیالش هم مرا در پرده می سوخت
اگر با خود گمان دیگری داشت
هوش مصنوعی: اگر او خودش فکر دیگری می‌کرد، حتی خیال او هم مرا در درون می‌سوزاند.
دل ما دعوی اعجاز می کرد
اگر دیوانگی پیغمبری داشت
هوش مصنوعی: اگر دیوانگی از ویژگی‌های پیغمبری بود، دل ما ادعای شگفتی و غیرعادی بودن می‌کرد.
نشد صید پریشان اختلاطی
جنون در کشور ما لنگری داشت
هوش مصنوعی: در کشور ما، نتوانستیم به راحتی و بی‌دغدغه به هدف‌های خود دست پیدا کنیم، زیرا وضعیتی آشفته و گیج‌کننده وجود دارد که ما را درگیر کرده است.
غبارم عمرها پرواز می کرد
چو دور افتادگی بال و پری داشت
هوش مصنوعی: من در گرد و غبار زندگی به مدت طولانی پرواز می‌کردم، مانند موجودی که به خاطر دور ماندن از وطن، بال و پرش را از دست داده است.
اسیر از خاطر او می گذشتم
اگر باغ فراموشی بری داشت
هوش مصنوعی: اگر باغ فراموشی وجود داشت، می‌توانستم از یاد او رهایی یابم و به راحتی از ذهنم عبور کنم.