شمارهٔ ۳۶۰
دیده ناکام را جز تهمت نظاره نیست
شوخ چشمی در محبت چون دل صدپاره نیست
حلقه زنجیر زلفت موجه آب بقاست
گر بر افتد نام هستی درد ما را چاره نیست
بگذر از بیگانگی هر چند محرم تر شوی
شوق را نازم که با آوارگی آواره نیست
هر دم از گلشن به صحرا می کشد دیوانه را
همچو زنجیر جنون یک شوخ آتشپاره نیست
تا به کی در پرده حرف کشتنم گوید اسیر
هر چه می خواهد بگوید کار من یکباره نیست
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
دیده ناکام را جز تهمت نظاره نیست
شوخ چشمی در محبت چون دل صدپاره نیست
هوش مصنوعی: چشمهایی که از عشق ناکام ماندهاند، جز به تهمت و ظلمت نمینگرند. در عشق، شوخی و بازیگوشی وجود ندارد، زیرا دلها مانند دلهای پارهپاره نمیتواند تحمل کند.
حلقه زنجیر زلفت موجه آب بقاست
گر بر افتد نام هستی درد ما را چاره نیست
هوش مصنوعی: زلفهای تو مانند زنجیری هستند که به آب زندگی متصل است. اگر این زنجیر پاره شود و نام هستی از بین برود، ما هیچ درمانی برای دردهایمان نخواهیم داشت.
بگذر از بیگانگی هر چند محرم تر شوی
شوق را نازم که با آوارگی آواره نیست
هوش مصنوعی: از بیگانگی رها شو، حتی اگر بیشتر با دیگران نزدیک شوی. شوق و اشتیاق را میپسندم که با وجود آوارگی و بیخانمانی، انسان همچنان سرزنده و شاداب باقی بماند.
هر دم از گلشن به صحرا می کشد دیوانه را
همچو زنجیر جنون یک شوخ آتشپاره نیست
هوش مصنوعی: هر لحظه دیوانه را از باغ به بیابان میبرد، مانند زنجیری که جنون را در اختیار دارد، اما یک شوخی هیچ آتشزنهای نیست.
تا به کی در پرده حرف کشتنم گوید اسیر
هر چه می خواهد بگوید کار من یکباره نیست
هوش مصنوعی: این فرد میگوید که دیگر نمیخواهد در سایه و به صورت مخفیانه صحبت کند و به عبارتی خود را محدود کند. او بیان میکند که در حال حاضر تحت تاثیر کسی نیست و هر کسی میتواند هر چیزی بگوید، اما کار او فقط در یک لحظه و به صورت آنی نیست. او به دنبال ابراز وجود و آزادی در بیان احساسات و افکارش است.

اسیر شهرستانی