گنجور

شمارهٔ ۳۵۸

در تن بیمار لعل روح پرورد تو نیست
استخوانی کو نمک پرورده درد تو نیست
غیر مژگانی که باشد خانه زاد چشم تر
کس در این ره محرم نظاره گرد تو نیست
لذت عشقت نه تنها با دل ریش است و بس
مرهم آسودگی هم خالی از درد تو نیست
گرچه از دستت کسی را نیست رنگی جز حنا
نیست یک گل در چمن کو دستپرورد تو نیست
با غم او شکوه در افسردگی کم کن اسیر
آتش پروانه چون خاکستر سرد تو نیست

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

در تن بیمار لعل روح پرورد تو نیست
استخوانی کو نمک پرورده درد تو نیست
هوش مصنوعی: در بدن بیمار تو، جانی نیست که روح تو را پرورش دهد و استخوانی هم وجود ندارد که به خاطر درد تو پرورش یافته باشد.
غیر مژگانی که باشد خانه زاد چشم تر
کس در این ره محرم نظاره گرد تو نیست
هوش مصنوعی: جز مژگان کسی که در این راه، همدل و همراه تو باشد، در این دنیا کسی نیست که بتواند با چشمی اشک‌آلود به تو نظر کند و در کنارت باشد.
لذت عشقت نه تنها با دل ریش است و بس
مرهم آسودگی هم خالی از درد تو نیست
هوش مصنوعی: لذت عشق تو فقط باعث زخم دل نیست، بلکه آرامش و آسایش نیز به همراه خودش دردهایی دارد که از تو خالی نیست.
گرچه از دستت کسی را نیست رنگی جز حنا
نیست یک گل در چمن کو دستپرورد تو نیست
هوش مصنوعی: هر چند هیچ‌کس به محبت و لطافت تو پاسخ نمی‌دهد، اما نمی‌توان انکار کرد که در میان گل‌های چمن، هیچ گلی به زیبایی و ارزش تو نمی‌رسد.
با غم او شکوه در افسردگی کم کن اسیر
آتش پروانه چون خاکستر سرد تو نیست
هوش مصنوعی: با ناله و شکوه از غم او، افسردگی خود را کاهش بده. تو در آتش عشق او مانند پروانه‌ای اسیری، اما خاکستر تو سرد و بی‌حرارت است و اینگونه نیست.