گنجور

شمارهٔ ۳۵۴

عشق اگر سوزد بر آتش حسن او را باک نیست
شعله را پروای جان افشانی خاشاک نیست
بی فریب زلف او رام گرفتاری شدیم
صید ما را یک سر مو منت از فتراک نیست
اشک اگر افشای رازت کرد از مژگان مبین
می اگر صد فتنه انگیزد گناه تاک نیست
ای که با وصل تو خاکستر نشین هم محرم است
دامن آیینه از گرد تعلق پاک نیست
بس که از عشق تو می سوزد درونم شاه هجر
نیست یک آهم که برق خرمن افلاک نیست

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

عشق اگر سوزد بر آتش حسن او را باک نیست
شعله را پروای جان افشانی خاشاک نیست
هوش مصنوعی: اگر عشق در آتش زیبایی او بسوزد، برای او مهم نیست؛ چرا که شعله هیچ اهمیتی به جان خود نمی‌دهد و به غم و رنج فکر نمی‌کند.
بی فریب زلف او رام گرفتاری شدیم
صید ما را یک سر مو منت از فتراک نیست
هوش مصنوعی: ما بدون هیچ فریبی تحت تأثیر زلف او قرار گرفتیم و در واقع ما صید او هستیم، در حالی که این شکار به هیچ نخی وابسته نیست.
اشک اگر افشای رازت کرد از مژگان مبین
می اگر صد فتنه انگیزد گناه تاک نیست
هوش مصنوعی: اگر اشکی که می‌ریزی راز وجودت را فاش کند، از چشمانت ننگر. حتی اگر صدها فتنه و مشکل به وجود آید، این تقصیر نیامده از تو نیست.
ای که با وصل تو خاکستر نشین هم محرم است
دامن آیینه از گرد تعلق پاک نیست
هوش مصنوعی: ای کسی که با وصالت، حتی خاکستر نشینان نیز می‌توانند محرم تو شوند، دامن آینه از گرد وابستگی پاک نمی‌شود.
بس که از عشق تو می سوزد درونم شاه هجر
نیست یک آهم که برق خرمن افلاک نیست
هوش مصنوعی: عشق تو چنان درونم را می‌سوزاند که دیگر هیچ چیزی از درد جدایی‌ام نمی‌کاهد، حتی یک آه هم نمی‌تواند به اندازه یک آتش بزرگ در آسمان تاثیرگذار باشد.