شمارهٔ ۳۵۲
گرچه از سامان حیرانی نظر درویش نیست
جلوه بسیار است دل را یک تماشا بیش نیست
سیر کردم عالم الفت خوشا بیگانگی
هجر و وصل دوستان خواب و خیالی بیش نیست
نکهت گلدسته قسمت نمی سازد به کام
هیچ اگر نبود کسی را در جهان درویش نیست
هر میی دارد خماری گرچه صاف حیرت است
کامجویان کامجویان نوشها بی نیش نیست
رفتگان بیهوده از گردون شکایت کرده اند
خانمان برهم زنی چون عشق کافر کیش نیست
لب اگر بر هم زنی مجنون جوابت می دهد
تا عدم از ملک هستی راه حرفی بیش نیست
گشت معلومم نگاهش هرزه گردی کرده است
هیچکس در پیش چشمش چون تغافل کیش نیست
سینه صافم گشته ام در کوچه دلها اسیر
هیچکس را دشمنی بدخواه تر از خویش نیست
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
گرچه از سامان حیرانی نظر درویش نیست
جلوه بسیار است دل را یک تماشا بیش نیست
هوش مصنوعی: هرچند که در حالت حیرانی و سرگردانی، درویش نتواند به وضوح ببیند، اما دل انسان به تماشای زیباییها نیاز دارد و برای او یک نگاه کافی است.
سیر کردم عالم الفت خوشا بیگانگی
هجر و وصل دوستان خواب و خیالی بیش نیست
هوش مصنوعی: در جهان عشق و دوستی، تجربه کردم که جدایی و به هم رسیدن دوستان، در واقع، بیشتر شبیه به خواب و خیال است و حقیقی نیست.
نکهت گلدسته قسمت نمی سازد به کام
هیچ اگر نبود کسی را در جهان درویش نیست
هوش مصنوعی: عطر گل و زیبایی گلدسته، به هیچ کسی لذت نمیدهد، اگر در این دنیا کسی نباشد که درویش باشد و بتواند از آن بهرهمند شود.
هر میی دارد خماری گرچه صاف حیرت است
کامجویان کامجویان نوشها بی نیش نیست
هوش مصنوعی: هر شرابی برای خود حالتی خاص دارد، حتی اگر ظاهراً صاف و زلال به نظر برسد. کسانی که در جستجوی لذت و خوشی هستند، میتوانند از این نوشیدنیها لذت ببرند و بدون دردسر و خطر از آنها بهره ببرند.
رفتگان بیهوده از گردون شکایت کرده اند
خانمان برهم زنی چون عشق کافر کیش نیست
هوش مصنوعی: کسانی که رفتهاند، بدون دلیل از آسمان و سرنوشت خود شکایت کردهاند. عشق، مانند کسی که به دین کفر میورزد، نمیتواند روابط را بر هم بزند.
لب اگر بر هم زنی مجنون جوابت می دهد
تا عدم از ملک هستی راه حرفی بیش نیست
هوش مصنوعی: اگر لبهایت را به هم بفشاری، مجنون به تو پاسخ میدهد؛ زیرا وجود تو از نیروی هستی نشأت میگیرد و فراتر از آن، حرفی برای گفتن نیست.
گشت معلومم نگاهش هرزه گردی کرده است
هیچکس در پیش چشمش چون تغافل کیش نیست
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که نگاه او به نوعی بیهدف و بیارزش است و هیچکس نمیتواند در برابرش خود را پنهان کند، چرا که او به راحتی میتواند آنچه را که نمیخواهد ببیند نادیده بگیرد.
سینه صافم گشته ام در کوچه دلها اسیر
هیچکس را دشمنی بدخواه تر از خویش نیست
هوش مصنوعی: دل من در میان کوچههای عشق گرفتار شده و در این راه هیچ دشمنی بدخواهتر از خودم برایم وجود ندارد.

اسیر شهرستانی