گنجور

شمارهٔ ۳۵۱

از راز محبت که گلی جز خطرش نیست
آن گشته خبردار که از خود خبرش نیست
تأثیر هوس در گرو گفت و شنید است
عاشق دل پیغام و دماغ خبرش نیست
هر شور تغافل نمک زخم نگاهی است
حرف است که بر حال اسیران نظرش نیست
تا کی بگدازیم در آن بزم ز غیرت
گر گل شده پروانه غم بال و پرش نیست
مکتوب اسیرت نفس باز پسین است
یعنی که بجز قاصد جان نامه برش نیست

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

از راز محبت که گلی جز خطرش نیست
آن گشته خبردار که از خود خبرش نیست
هوش مصنوعی: راز عشق تنها خطرش را به دنبال دارد. کسی که از این راز آگاه شده، خود از حال خویش باخبر نیست.
تأثیر هوس در گرو گفت و شنید است
عاشق دل پیغام و دماغ خبرش نیست
هوش مصنوعی: تأثیر آرزوها به گفت وگو و ارتباط بستگی دارد، ولی عاشق دلش تنها به احساساتش توجه دارد و از جزئیات و حرف‌های منطقی بی‌خبر است.
هر شور تغافل نمک زخم نگاهی است
حرف است که بر حال اسیران نظرش نیست
هوش مصنوعی: هر نوع بی‌توجهی و غفلت، مانند نمک زدن به زخمِ نگاه افرادی است که در حال درد و رنج هستند. این فقط یک حرف است و او به حال و وضع کسانی که اسیر این درد و رنج‌اند، توجهی ندارد.
تا کی بگدازیم در آن بزم ز غیرت
گر گل شده پروانه غم بال و پرش نیست
هوش مصنوعی: چقدر باید در آن مهمانی با عزت و شجاعت بگذرانیم، وقتی که پروانه به خاطر غم خود، دیگر نه بال و پر دارد و نه توان پرواز؟
مکتوب اسیرت نفس باز پسین است
یعنی که بجز قاصد جان نامه برش نیست
هوش مصنوعی: این جمله می‌گوید که نوشته‌ای که از تو باقی مانده، تحت تأثیر نفس غیر الهی و دنیوی است و در واقع تنها پیام‌آور آن، جان و روح توست که می‌تواند این پیام را انتقال دهد. پس هیچ کسی بجز روح تو نمی‌تواند آن نامه را به درستی برساند.