گنجور

شمارهٔ ۳۵۰

صبرم حریف عربده نیم ناز نیست
شادم که عمر رنجش بیجا دراز نیست
مرغ دلی به رشته نظاره بسته ایم
طالع نگر که مژده پرواز باز نیست
بیگانگی میان من و یار بیشتر
الفت رسا چو گشت کم از احتراز نیست
عشق پلنگ خو نشناسد جوان ز پیر
گل را به بزم شعله ز خار امتیاز نیست
آشفتگی ز سایه من موج می زند
کس رو شناس پرتو خورشید راز نیست
عالم زخوی گرم تو یک شعله آتش است
کو شیشه ای که کوره خارا گداز نیست
راضی به دشمنی شده ام رشک غیر چیست
مگذر ز کشتنم که نیازی به ناز نیست
بیند به سوی غیر و دلش صید رشک ماست
غمگین مباش اسیر که دشمن گداز نیست

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

صبرم حریف عربده نیم ناز نیست
شادم که عمر رنجش بیجا دراز نیست
هوش مصنوعی: من دیگر طاقت عربده‌کشی و ناز بازی ندارم و خوشحالم که عمر این ناراحتی‌های بی‌خود طولانی نیست.
مرغ دلی به رشته نظاره بسته ایم
طالع نگر که مژده پرواز باز نیست
هوش مصنوعی: ما دل را به تماشای آسمان مشغول کرده‌ایم و امیدواریم که نشانه‌ای از آزادی و پرواز بیاید، اما هنوز خبری از آن نیست.
بیگانگی میان من و یار بیشتر
الفت رسا چو گشت کم از احتراز نیست
هوش مصنوعی: هر چه فاصله و بیگانگی میان من و دوست بیشتر شود، احساس نزدیکی و محبت نیز بیشتر خواهد شد. زمانی که از دوری و احتیاط فاصله بگیریم، پیوندها عمیق‌تر می‌شوند.
عشق پلنگ خو نشناسد جوان ز پیر
گل را به بزم شعله ز خار امتیاز نیست
هوش مصنوعی: عشق مانند پلنگی است که بین جوان و پیر تفاوتی قائل نیست و در میانه بزم، زیبایی گل را در کنار خار نمی‌تواند تشخیص دهد.
آشفتگی ز سایه من موج می زند
کس رو شناس پرتو خورشید راز نیست
هوش مصنوعی: آشفتگی ناشی از حضور من در اطراف، مانند موجی است که به وجود می‌آید. هیچ‌کس نمی‌تواند به درستی من را شناسایی کند و نشان‌دهنده‌ی حقیقت من نیست.
عالم زخوی گرم تو یک شعله آتش است
کو شیشه ای که کوره خارا گداز نیست
هوش مصنوعی: جهان به خاطر محبت و گرمی تو همچون شعله‌ای از آتش است. اما این شعله، شیشه‌ای است که تحمل داغی کوره‌ی آتشین را ندارد.
راضی به دشمنی شده ام رشک غیر چیست
مگذر ز کشتنم که نیازی به ناز نیست
هوش مصنوعی: به خاطر حسادت به کسی، حاضر به دشمنی شده‌ام. از این که دست به کشتن من بزنی، بگذر؛ چون دیگر نیازی به ناز و محبت‌های تو ندارم.
بیند به سوی غیر و دلش صید رشک ماست
غمگین مباش اسیر که دشمن گداز نیست
هوش مصنوعی: به سوی دیگران نگاه می‌کند و دلش به خاطر ما حسادت می‌ورزد. نگران نباش و اسیر خیال‌های منفی نشو، چرا که دشمن نمی‌تواند به ما آسیب برساند.