شمارهٔ ۳۴۷
همزبان بزم ما غیر از در و دیوار نیست
باده می نوشیم اما نشئه ای در کار نیست
حسرت بسیار دامنگیر و مطلب سخت کوش
هر قدم صدبار در راه تو مردن کار نیست
انتظار گرمی احباب کوه محنت است
اهل دل را غم نمی باشد اگر غمخوار نیست
راه دارد دل به دل گر راه باشد سالها
راز ما را قاصدی یا نامه ای در کار نیست
کاش غم هم بر دلی دست درشتی می گذاشت
جرعه بسیار است (و) یک پیمانه سرشار نیست
دوست از تیمار داری درد بر دردم فزود
مهربانیهای بیجا کمتر از آزار نیست
گرد غربت بر جبین مرد آب گوهر است
بیکسی ها را تفاخر نامه ای در کار نیست
ذره با خورشید ما جوش تجلی می زند
یک سر مو بر آشفتگی بیکار نیست
در دیار سینه صافی دشمنی ها دیده ایم
جور بسیار است اما رنجش بسیار نیست
نا امیدی در دیار ما نمی باشد اسیر
این سخن جز حلقه گوش اولوالابصار نیست
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
همزبان بزم ما غیر از در و دیوار نیست
باده می نوشیم اما نشئه ای در کار نیست
هوش مصنوعی: در محفل ما تنها دیوار و سقف هستند که به ما گوش میدهند. ما شراب مینوشیم، اما خبری از حالت مستی و نشئگی نیست.
حسرت بسیار دامنگیر و مطلب سخت کوش
هر قدم صدبار در راه تو مردن کار نیست
هوش مصنوعی: حسرت و آرزوهای زیاد میتواند انسان را به شدت آزار دهد و تلاش برای رسیدن به چیزی که ممکن است سخت باشد. هر قدمی که در مسیر تو برمیدارم، معادل مردن صدها بار است و این کار آسانی نیست.
انتظار گرمی احباب کوه محنت است
اهل دل را غم نمی باشد اگر غمخوار نیست
هوش مصنوعی: انتظار دوستان عزیز مانند کوهی از مشکلات و سختیهاست. اما اگر کسی در کنار اهل دل و رنجکشیدگان نباشد تا غم آنها را دلجویی کند، آنها با وجود غم، احساس تنهایی نمیکنند.
راه دارد دل به دل گر راه باشد سالها
راز ما را قاصدی یا نامه ای در کار نیست
هوش مصنوعی: اگر دلها به هم راه داشته باشند، هیچ مانعی نیست. سالهاست که دیگر نیازی به قاصد یا نامه برای انتقال رازهای ما نیست.
کاش غم هم بر دلی دست درشتی می گذاشت
جرعه بسیار است (و) یک پیمانه سرشار نیست
هوش مصنوعی: کاش غم هم با دلهای تنگ کمی مهربانی میکرد، چون در این دنیا مشکلات زیادی وجود دارد، اما خوشیها به اندازه کافی نیستند.
دوست از تیمار داری درد بر دردم فزود
مهربانیهای بیجا کمتر از آزار نیست
هوش مصنوعی: دوست با نادانی در مراقبت از من، باعث شده است که درد من بیشتر شود. محبتهای بیفایده او کمتر از آزار نیست.
گرد غربت بر جبین مرد آب گوهر است
بیکسی ها را تفاخر نامه ای در کار نیست
هوش مصنوعی: دل انسان وقتی در دیاری غریب و دور از خانه زندگی میکند، انگار که بر پیشانیاش نشانهای اندوه و غم دیده میشود. در نبود عزیزان و دوستان، هیچ نشانهای از برتری یا افتخار وجود ندارد؛ همه در یک وضعیت برابر قرار دارند و هیچ زحمتی برای اثبات خود لازم نیست.
ذره با خورشید ما جوش تجلی می زند
یک سر مو بر آشفتگی بیکار نیست
هوش مصنوعی: یک ذره از وجود ما با خورشید به نمایش میپردازد و هر جزئی از ما در دل این درخشش ناامید و بیکار نیست.
در دیار سینه صافی دشمنی ها دیده ایم
جور بسیار است اما رنجش بسیار نیست
هوش مصنوعی: در سرزمینی که قلبها پاک است، ناراحتیها و دشمنیهای زیادی را مشاهده کردهایم. اما اگرچه مشکلات و ناملایمات وجود دارد، ولی در عمیقتر قابل مشاهده نیست که این رنجشها خیلی شدید باشد.
نا امیدی در دیار ما نمی باشد اسیر
این سخن جز حلقه گوش اولوالابصار نیست
هوش مصنوعی: در سرزمین ما ناامیدی وجود ندارد و تنها کسانی که به این حرف اعتنا میکنند، افرادی هستند که دور از حقیقت و دید روشن زندگی میکنند.

اسیر شهرستانی