گنجور

شمارهٔ ۳۴۵

گرفتار کمند عشق را صیاد حاجت نیست
شهید خنجر بیداد را جلاد حاجت نیست
بلند آوازگی نخلی است از گلزار خاموشی
گر از من بشنود مرغ چمن فریاد حاجت نیست
مرا خود شیشه دل می خورد بر سنگ ناکامی
تو را در مکتب سنگین دلی استاد حاجت نیست
ز تأثیر توکل گشته ام از خلق مستغنی
مرا در بی نیازی از کسی امداد حاجت نیست
چو دل در هجر میرد جان نخواهد تهنیت در وصل
که در عید اهل ماتم را مبارکباد حاجت نیست
بهار آمد که از فیض جنون گلها زنم بر سر
اسیر این شور را سیر گل و شمشاد حاجت نیست

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

گرفتار کمند عشق را صیاد حاجت نیست
شهید خنجر بیداد را جلاد حاجت نیست
هوش مصنوعی: عشق مانند یک دام است که انسان را به خود گرفتار می‌کند و نیازی به کسی برای شکار آن نیست. همچنین، در برابر ظلم و ستم، نیازی به قاتلی برای از میان بردن شهیدان نیست.
بلند آوازگی نخلی است از گلزار خاموشی
گر از من بشنود مرغ چمن فریاد حاجت نیست
هوش مصنوعی: نخل بلند و زیبا، نشانه‌ای از سکوت و آرامش گلزار است. اگر پرنده‌ای در این چمن صدای من را بشنود، به کمک و درخواست من نیازی نخواهد داشت.
مرا خود شیشه دل می خورد بر سنگ ناکامی
تو را در مکتب سنگین دلی استاد حاجت نیست
هوش مصنوعی: دل من همچون شیشه است که بر سنگ ناامیدی می‌شکند. برای تو که در مکتب سنگینی دل درس می‌خوانی، دیگر نیازی به استادی نیست.
ز تأثیر توکل گشته ام از خلق مستغنی
مرا در بی نیازی از کسی امداد حاجت نیست
هوش مصنوعی: به خاطر تأثیر توکل بر خدا، از دیگران بی‌نیاز شده‌ام و نیازی به کمک کسی ندارم.
چو دل در هجر میرد جان نخواهد تهنیت در وصل
که در عید اهل ماتم را مبارکباد حاجت نیست
هوش مصنوعی: زمانی که دل در دوری می‌سوزد و می‌میرد، دیگر در زمان وصال روح شادی نخواهد داشت. مانند این است که در جشن عید، به کسانی که در سوگ هستند، تبریک بگوییم؛ این کار بی‌معناست و ضرورتی ندارد.
بهار آمد که از فیض جنون گلها زنم بر سر
اسیر این شور را سیر گل و شمشاد حاجت نیست
هوش مصنوعی: بهار آمده و من به خاطر عشق و شور و شوقی که دارم، گل‌ها را بر سر خود می‌زنم. دیگر نیازی به هیچ چیز بیشتر از زیبایی گل و درختان نیست.