گنجور

شمارهٔ ۳۴۴

از رشک بلبلم دل حسرت نصیب نیست
از صد هزار غنچه یکی خنده زیب نیست
از هر گلی چراغ به رنگی کشد گلاب
پروانه خام مشغله چون عندلیب نیست
بیگانه خویش می شود از مشرب رسا
الفت به هر کجا که نشیند غریب نیست
تأثیر ناله از دل آسوده می برند
درکشوری که درد نباشد طبیب نیست
جایی که رشک بر جگر پاره می برند
گر می گریزم از تپش دل عجیب نیست
مجنون ز عجز رخت به صحرا کشیده است
دیوانه مرد گرد نبرد شکیب نیست
ای گل به نیتی که برازنده تر شوی
هر پا برهنه راست بگو جامه زیب نیست
گفتم اسیر شوخی تاراج می شویم
خندید وگفت مال تو بردن نصیب نیست

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

از رشک بلبلم دل حسرت نصیب نیست
از صد هزار غنچه یکی خنده زیب نیست
هوش مصنوعی: از حسرت و حسد بلبلم هیچ چیز نصیب نمی‌شود، چون از میان صد هزار غنچه، تنها یکی لبخند زیبایی دارد.
از هر گلی چراغ به رنگی کشد گلاب
پروانه خام مشغله چون عندلیب نیست
هوش مصنوعی: از هر گلی، عطر و بوی خاصی به هوا می‌رود، اما پروانه که به زیبایی گل‌ها توجه می‌کند، گرفتار کار و مشغله‌ی خود نیست؛ چون مانند بلبل تنها در زیبایی و عشق غرق شده و از دغدغه‌های زندگی بی‌خبر است.
بیگانه خویش می شود از مشرب رسا
الفت به هر کجا که نشیند غریب نیست
هوش مصنوعی: انسان به راحتی با هر محیطی که در آن قرار می‌گیرد ارتباط برقرار می‌کند و احساس تعلق به آنجا را پیدا می‌کند، حتی اگر در ابتدا غریبه باشد.
تأثیر ناله از دل آسوده می برند
درکشوری که درد نباشد طبیب نیست
هوش مصنوعی: ناله و شکایتی که از دل آرام و بدون اضطراب برمی‌خیزد، در جایی که درد و رنجی وجود نداشته باشد، معنایی ندارد و به نوعی حکایت از بی‌فائدگی درمانگران می‌کند. در واقع، در چنین جایی که کسی دردی نداشته باشد، طبیب و پزشک هم بی‌معنا خواهند بود.
جایی که رشک بر جگر پاره می برند
گر می گریزم از تپش دل عجیب نیست
هوش مصنوعی: در جایی که کسی از حسادت به قلب مجروح دیگران آسیب می‌زند، اگر من از تپش عجیب دل فرار کنم، چیز عجیبی نیست.
مجنون ز عجز رخت به صحرا کشیده است
دیوانه مرد گرد نبرد شکیب نیست
هوش مصنوعی: مجنون از اینکه نمی‌تواند به تو دست یابد، خود را به بیابان برده است. او دیگر طاقت مبارزه را ندارد و دیوانه شده است.
ای گل به نیتی که برازنده تر شوی
هر پا برهنه راست بگو جامه زیب نیست
هوش مصنوعی: ای گل، برای این که زیباتر به نظر بیایی، هر بار که قدم برمی‌داری، راست بگو که لباس زیبایی بر تن نداری.
گفتم اسیر شوخی تاراج می شویم
خندید وگفت مال تو بردن نصیب نیست
هوش مصنوعی: گفتم که به خاطر شوخی و بازی ممکن است دچار آسیب و ضرر شویم. او خندید و گفت که تو اصلاً چیزی برای از دست دادن نداری.