شمارهٔ ۳۴۱
رفت از پیر و جوان طاقت و کس پیدا نیست
عالمی گشته گرفتار و قفس پیدا نیست
همچو آن شعله که از دود نگردد پیدا
بسکه پیچیده به دل آه نفس پیدا نیست
می کشد زارم و از شوق به خود می بالم
که در این معرکه یک اهل هوس پیدا نیست
در دلم غیر خیال تو تجلی نکند
که در این آینه عکس همه کس پیدا نیست
اطلاعات
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
رفت از پیر و جوان طاقت و کس پیدا نیست
عالمی گشته گرفتار و قفس پیدا نیست
هوش مصنوعی: همه از خستگی و زحمت رنج میبرند و هیچ کس نمیتواند به وضوح بگوید که چه بر سرش آمده است. در این عالم همه گرفتار مشکلات و سختیها هستند و اما نشانهای از آزادی و رهایی دیده نمیشود.
همچو آن شعله که از دود نگردد پیدا
بسکه پیچیده به دل آه نفس پیدا نیست
هوش مصنوعی: مانند شعلهای که از دودش مشخص نمیشود، زیرا به دل آن آه پنهان است و نفسش آشکار نیست.
می کشد زارم و از شوق به خود می بالم
که در این معرکه یک اهل هوس پیدا نیست
هوش مصنوعی: من را به شدت میزند و از شادی به خود مینازم، زیرا در این معرکه هیچکس که اهل هوس باشد پیدا نیست.
در دلم غیر خیال تو تجلی نکند
که در این آینه عکس همه کس پیدا نیست
هوش مصنوعی: در دل من جز خیال تو جایی ندارد، زیرا در این آینه، نام دیگری دیده نمیشود.

اسیر شهرستانی