شمارهٔ ۳۳۳
آن دل که نام درد نداند سپند کیست
آن دیده ای که نم ندهد مستمند کیست
گشتم غبار و باد ز باغم نمی برد
دانم که نخل سایه سرو بلند کیست
گردیده است خانه دلها خراب از او
تا سرمه خانه زاد غبار سمند کیست
هر برگ این چمن دل در خون تپیده ایست
بلبل بگو تبسم گل زهرخند کیست
غافل نمی شوی نفسی از اسیر خویش
دانسته ای مگر که دلش در کمند کیست
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
آن دل که نام درد نداند سپند کیست
آن دیده ای که نم ندهد مستمند کیست
هوش مصنوعی: دلهایی که از درد و رنج بیخبرند، چگونه میتوانند احساس کنند؟ و چشمانی که برای افراد نیازمند اشک نمیریزند، چگونه هستند؟
گشتم غبار و باد ز باغم نمی برد
دانم که نخل سایه سرو بلند کیست
هوش مصنوعی: در باغم، همچنان در حال سرگردانی و بیهدفی هستم و میدانم که در اندیشهام تنها نخل بلند و سایهدار همان سرو است که شناختهام.
گردیده است خانه دلها خراب از او
تا سرمه خانه زاد غبار سمند کیست
هوش مصنوعی: دلها از او ویران شدهاند و در خانههای دل، غبار و تیرهگی نشسته است. این وضعیت به اندازهی غباری است که بر سرمه مینشیند و در این میان، سمند که نماد رهایی و شجاعت است، چه کسی است؟
هر برگ این چمن دل در خون تپیده ایست
بلبل بگو تبسم گل زهرخند کیست
هوش مصنوعی: هر برگ این چمن نشانهای از درد و رنجی عمیق است و بلبل باید بگوید که لبخند گل، چه کسی است که به زهرخند (لبخند تلخ) شبیه است؟
غافل نمی شوی نفسی از اسیر خویش
دانسته ای مگر که دلش در کمند کیست
هوش مصنوعی: آیا به خودت توجه کردهای که از اسیر خود غافل نمیگردی؟ مگر اینکه بدانی دل او در چنگ کیست.

اسیر شهرستانی