گنجور

شمارهٔ ۳۳۱

دماغ وحشی ما صید بوی الفت کیست
دل گداخته پیمانه محبت کیست
بهار غنچه تصویر صفحه چمن است
شکفتگی گل سیراب اشک حسرت کیست
به بیقراری ما رشک می برد دل ما
خیال چشم تو بیمار دار طاقت کیست
دو روزه تنگدلی غنچه را به کام رساند
دلی که وا نشود تا به حشر قسمت کیست
به خون تپیده آن رنگ و بو چه دیده اسیر
که لاله داغ که و گلستان جراحت کیست

اطلاعات

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

دماغ وحشی ما صید بوی الفت کیست
دل گداخته پیمانه محبت کیست
هوش مصنوعی: بوی عشق و محبت در فضا پیچیده است و دل ما مثل یک گداخته آماده پذیرش آن احساسات است. چه کسی است که بتواند این محبت را درک کند و به آن پاسخ دهد؟
بهار غنچه تصویر صفحه چمن است
شکفتگی گل سیراب اشک حسرت کیست
هوش مصنوعی: در بهار، غنچه‌ها نمایانگر زیبایی چمن هستند و شکوفه‌های گل، نمادی از حسرتی است که در دل‌هاست.
به بیقراری ما رشک می برد دل ما
خیال چشم تو بیمار دار طاقت کیست
هوش مصنوعی: دل ما به خاطر عشق و اشتیاق به چشمان تو در حال رنج و بیقراری است، و این بیقراری باعث حسادت دیگران می‌شود. اما چه کسی می‌تواند تحمل این درد را داشته باشد؟
دو روزه تنگدلی غنچه را به کام رساند
دلی که وا نشود تا به حشر قسمت کیست
هوش مصنوعی: در دو روز ناچاری، دل غنچه‌ای را شاد کرد، اما دلی که هرگز باز نشود، تا روز قیامت چه نصیبی دارد؟
به خون تپیده آن رنگ و بو چه دیده اسیر
که لاله داغ که و گلستان جراحت کیست
هوش مصنوعی: به رنگ و بوی خون، چه کسی می‌تواند آن را ببیند؟ آن اسیر دلشکسته از گل‌های آتشین و زخم‌های عمیق سخن می‌گوید.