گنجور

شمارهٔ ۳۲۳

کرده خونم را صف مژگان چراغان زیر پوست
موج نشتر می زند نبض شهیدان زیر پوست
بیش از این با حسرت سرشار بازی چون کنم
بند بندم تا به کی رقصد چو طفلان زیر پوست
می توان از پوست پوشی ملک دارایی گرفت
داد شهرت می زند طبل سلیمان زیر پوست
رشک گو خونم بریز و شوق گو نامم مبر
عضو عضوم می تپد از دل چه پنهان زیر پوست
پیچ و تابم بیش از این شبهای بیتابی مپرس
گشته مغز استخوانم سنبلستان زیر پوست
وصف رویت می کنم چون غنچه رسوا زیر لب
بوی زلفت می کنم چون نافه پنهان زیر پوست

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

کرده خونم را صف مژگان چراغان زیر پوست
موج نشتر می زند نبض شهیدان زیر پوست
هوش مصنوعی: چشم‌های زیبای او مانند چراغی در شب، خونِ من را به صف کرده‌اند و در زیر پوست، ضربان قلب شهیدان را حس می‌کنم.
بیش از این با حسرت سرشار بازی چون کنم
بند بندم تا به کی رقصد چو طفلان زیر پوست
هوش مصنوعی: چگونه می‌توانم با این حسرت زیاد ادامه دهم؟ مدام در حال تماشای بند بند وجودم هستم تا چه زمانی همچون کودکان زیر پوست، رقص کنم.
می توان از پوست پوشی ملک دارایی گرفت
داد شهرت می زند طبل سلیمان زیر پوست
هوش مصنوعی: می‌توان با ظاهری ساده و بی‌ریا به بهشت و ثروت رسید. در درون افراد بزرگ و معروف، نشانه‌های قدرت و ثروت نهفته است.
رشک گو خونم بریز و شوق گو نامم مبر
عضو عضوم می تپد از دل چه پنهان زیر پوست
هوش مصنوعی: حسادت کن و خونم را بریز، اما نامم را نمی‌گوید. بخشی از وجودم از عشق می‌تپد و این احساس پنهان زیر پوست من نهان است.
پیچ و تابم بیش از این شبهای بیتابی مپرس
گشته مغز استخوانم سنبلستان زیر پوست
هوش مصنوعی: بیشتر از آنچه در این شب‌های بی‌خوابی در من می‌گذرد، نپرس. وجودم پر شده از چیزی گرانبها و زیبا، مانند سنبل، که در عمق وجودم قرار دارد.
وصف رویت می کنم چون غنچه رسوا زیر لب
بوی زلفت می کنم چون نافه پنهان زیر پوست
هوش مصنوعی: صورت زیبایت را توصیف می‌کنم مانند غنچه‌ای که شرمنده است. زیر لب بوی موی تو را می‌بویم، مانند نافه‌ای که به طور پنهانی زیر پوست پنهان شده است.