گنجور

شمارهٔ ۳۱۹

حسن آتش و دل سمندر اوست
عشق آفت و درد لشگر اوست
عشق است محیط و صبر لنگر
طوفان غم و دل شناور اوست
دل گلشن درد و باغبان عشق
غم طوبی سایه گستر اوست
قفل دل زنگ بسته من
در بند کلید خنجر اوست
مرغ قفس تو را نزیبد
پرواز که خونی پر اوست
در دل گذرد چو عزم صیدش
خورشید شکار لاغر اوست

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

حسن آتش و دل سمندر اوست
عشق آفت و درد لشگر اوست
هوش مصنوعی: زیبایی مانند آتش است و دل سمندر از عشق می‌سوزد، در حالی که عشق باعث درد و رنج لشگری از مشکلات می‌شود.
عشق است محیط و صبر لنگر
طوفان غم و دل شناور اوست
هوش مصنوعی: عشق به‌عنوان یک فضای گسترده وجود دارد و صبر به‌نوعی مانند لنگری است که در برابر طوفان‌های غم قرار می‌گیرد. در این میان، دل همچون یک چیز شناور است که تحت تأثیر این طوفان‌ها قرار می‌گیرد.
دل گلشن درد و باغبان عشق
غم طوبی سایه گستر اوست
هوش مصنوعی: دل مانند باغی پر از درد و رنج است، و باغبان آن عشق است که عشقش سایه‌ای بر روی درختان خوشبختی می‌افکند.
قفل دل زنگ بسته من
در بند کلید خنجر اوست
هوش مصنوعی: دل من در زنجیر قفل شده است و تنها راه گشودن آن، خنجر اوست که نقش کلید را دارد.
مرغ قفس تو را نزیبد
پرواز که خونی پر اوست
هوش مصنوعی: پرنده‌ای که در قفس است، نمی‌تواند آزادانه پرواز کند، زیرا جراحتی بر روی پرهایش وجود دارد که مانع از پروازش می‌شود.
در دل گذرد چو عزم صیدش
خورشید شکار لاغر اوست
هوش مصنوعی: وقتی که تصمیم به شکار می‌گیرد، در دلش احساس می‌کند که خورشید، هدف اوست که به سمتش می‌آید.