گنجور

شمارهٔ ۳۱۸

شادیم از دلی که شکستن عیار اوست
داریم عالمی که خرابی حصار اوست
خالی ز رنگ و بوی گلستان عشق نیست
هستی و نیستی که خزان و بهار اوست
عالم خراب فتنه یک جلوه بیش نیست
هر کس که هست چشم به راه غبار اوست
نور چراغ دیده دیر و حرم یکی است
گر پرتو از دو خانه دهد روی کار اوست
رونق فزای حسن بود عشق خاکسار
شادیم از اینکه خواری ما اعتبار اوست
می گوید از زبان که گذشتم ز یار اسیر
تا در دلش چه می گذرد کار و بار اوست

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

شادیم از دلی که شکستن عیار اوست
داریم عالمی که خرابی حصار اوست
هوش مصنوعی: خوشحالیم از دل‌مان که توانسته است سختی‌ها را تحمل کند و از شرایط سخت دنیا، به دلیل آسیب‌هایی که به ما وارد شده، احساس می‌کنیم.
خالی ز رنگ و بوی گلستان عشق نیست
هستی و نیستی که خزان و بهار اوست
هوش مصنوعی: عشق مانند گلستانی است که همیشه جاذبه و جوانی دارد. در این گلستان، وجود و عدم به هم پیوند خورده‌اند و همین باعث تغییرات فصلی مانند پاییز و بهار می‌شود.
عالم خراب فتنه یک جلوه بیش نیست
هر کس که هست چشم به راه غبار اوست
هوش مصنوعی: دنیا پر از آشفتگی است و هر چیزی که می‌بینیم تنها نمایشی از یک رویداد بزرگ‌تر است. هر فردی که وجود دارد، منتظر نشانه‌ای از اوضاع و تغییرات است.
نور چراغ دیده دیر و حرم یکی است
گر پرتو از دو خانه دهد روی کار اوست
هوش مصنوعی: نور چشمان انسان و نور خانه خدا هر دو یکی هستند. اگر هر یک از این نورها باعث روشنایی و روشنی در کارهای او شود، آن فرد به هدف خودش می‌رسد.
رونق فزای حسن بود عشق خاکسار
شادیم از اینکه خواری ما اعتبار اوست
هوش مصنوعی: عشق به زیبایی باعث شادابی و سرزندگی می‌شود و ما افتخار می‌کنیم که ذلت و فروتنی ما نشانه ارزش و اعتبار اوست.
می گوید از زبان که گذشتم ز یار اسیر
تا در دلش چه می گذرد کار و بار اوست
هوش مصنوعی: شخصی می‌گوید وقتی از صحبت و کلام گذشتم و وارد دل یار شدم، در آنجا متوجه می‌شوم که چه احساساتی دارد و چه فکرهایی در سرش می‌گذرد. این موضوع فقط مربوط به او و حال و روزش است.