گنجور

شمارهٔ ۳۱۰

هر غنچه نشکفته نظر باز نگاهی است
هر لاله دلسوخته سرچشمه آهی است
بتخانه به رنگینی صحرای جنون نیست
هر سایه خاری شکن طرف کلاهی است
سامان وطن در گرو برگ سفر کن
مگذار به جا شعله صفت گر همه آهی است
از همرهی گریه چه خونها که نخوردیم
هر نقش قدم در ره این قافله چاهی است

اطلاعات

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

هر غنچه نشکفته نظر باز نگاهی است
هر لاله دلسوخته سرچشمه آهی است
هوش مصنوعی: هر غنچه‌ای که هنوز نرسته، نگاهی در دلش دارد و هر لاله‌ای که به خاطر عشقش سوخته، نشانه‌ای از درد و ناله‌ای درونش نهفته است.
بتخانه به رنگینی صحرای جنون نیست
هر سایه خاری شکن طرف کلاهی است
هوش مصنوعی: محل عبادت و پرستش خداوند مانند دشت زیبای دیوانگی نیست؛ هر سایه‌ای که روی سر فردی است، نشانه‌ای از دلدادگی و یگانگی اوست.
سامان وطن در گرو برگ سفر کن
مگذار به جا شعله صفت گر همه آهی است
هوش مصنوعی: وطن ما به شرطی سامان می‌یابد که تو سفر کنی و بی‌وقفه تلاش کنی. نگذار که آتش سوزش ناکامی‌ها و دردها در دل بماند، چرا که اگر همه را به آه بکشانیم، به هیچ نتیجه‌ای نخواهیم رسید.
از همرهی گریه چه خونها که نخوردیم
هر نقش قدم در ره این قافله چاهی است
هوش مصنوعی: از همراهی در گریه و اندوه، چه دردها و رنج‌ها که متحمل نشده‌ایم. هر قدمی که در این مسیر برمی‌داریم، گویی در آن چاه عمیق‌تری از مشکلات و مصائب افتاده‌ایم.