گنجور

شمارهٔ ۳۰۸

بهار عمر و نوروز جوانی است
دریغا قحط سال شادمانی است
دلی دارم که هیچش یاد من نیست
ز بس مشغول غمهای نهانی است
ز فیض عشق شیرین کوهکن را
شرار تیشه گنج خسروانی است
طلب کرده است جان را از من امروز
خدنگ آن کمان ابرو نشانی است
مشو ای عندلیب از غنچه غافل
که طفلی در کمال خرده دانی است
اسیر عشق را در پیش جانان
کجا یارای حرف و همزبانی است

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بهار عمر و نوروز جوانی است
دریغا قحط سال شادمانی است
هوش مصنوعی: بهار عمر و جوانی زمان شکوفایی و شادی است، اما افسوس که این دوران با کمبود خوشی‌ها و شادی‌ها همراه است.
دلی دارم که هیچش یاد من نیست
ز بس مشغول غمهای نهانی است
هوش مصنوعی: دل من به هیچ چیز جز غم‌های پنهانی مشغول نیست و حتی یاد من را هم به خاطر نمی‌آورد.
ز فیض عشق شیرین کوهکن را
شرار تیشه گنج خسروانی است
هوش مصنوعی: از نعمت عشق، تیشه‌ای که به دست کوهنورد است، جرقه‌ای از آتش و شوق برای یافتن گنجی از زیبایی‌های شاهانه به همراه دارد.
طلب کرده است جان را از من امروز
خدنگ آن کمان ابرو نشانی است
هوش مصنوعی: امروز جانم را خواسته‌اند و نشانه‌اش آن خم ابرویی است که مانند تیر به سوی من پرتاب شده است.
مشو ای عندلیب از غنچه غافل
که طفلی در کمال خرده دانی است
هوش مصنوعی: عندلیب عزیز، از غنچه غافل مشو، زیرا درون هر غنچه‌ای دنیایی از زیبایی و پتانسیل نهفته است که شایسته توجه توست.
اسیر عشق را در پیش جانان
کجا یارای حرف و همزبانی است
هوش مصنوعی: در حضور محبوب، عشق‌ورزیده‌ای که گرفتار عشق است، هیچ قدرتی برای گفت‌وگو و ابراز احساسات ندارد.