گنجور

شمارهٔ ۲۹۴

دارم دلی که آینه پیرای بیخودی است
آهم گواه محضر دعوای بیخودی است
عالم به دور چشم تو میخانه گشته است
چندانکه چشم کار کند جای بیخودی است
چون معنی کرشمه به لفظ آشنا مباد
آگاهیی که حاصل سودای بیخودی است
قدر دلم بدان که چمنزاد وحشت است
این قطره بازمانده مینای بیخودی است
دارد چمن ز سایه هر برگ جام اسیر
صبح است و جوش خنده گل جای بیخودی است

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

دارم دلی که آینه پیرای بیخودی است
آهم گواه محضر دعوای بیخودی است
هوش مصنوعی: من دلی دارم که به زیبایی خود را آراسته و نشان بی‌خودی و سرگیجه‌ام، ناله‌ام گواهی بر این است که در حال دعوای از خود بی‌خود شدن هستم.
عالم به دور چشم تو میخانه گشته است
چندانکه چشم کار کند جای بیخودی است
هوش مصنوعی: دنیا تحت تاثیر زیبایی چشمان تو به شکل یک میخانه درآمده است، به گونه‌ای که هر چقدر انسان به آنها نگاه کند، در احساس بی‌خودی و غرق در عشق غرق می‌شود.
چون معنی کرشمه به لفظ آشنا مباد
آگاهیی که حاصل سودای بیخودی است
هوش مصنوعی: زمانی که مفهوم کرشمه (لبخند فریبنده) به کلامی آشنا نباشد، آگاهی‌ای که از شوق و جنون ناشی می‌شود، فایده‌ای نخواهد داشت.
قدر دلم بدان که چمنزاد وحشت است
این قطره بازمانده مینای بیخودی است
هوش مصنوعی: قدر احساس من را بدان که مثل شوق و ترس از تنهایی است؛ این تنها قطره‌ای است که از نگاهی غیرعادی و بی‌خودی باقی مانده.
دارد چمن ز سایه هر برگ جام اسیر
صبح است و جوش خنده گل جای بیخودی است
هوش مصنوعی: چمن به خاطر سایه هر برگ، گویی جامی از زیبایی صبح را در خود دارد و خنده گل‌ها به شدت شاداب و سرزنده است، جایی که انسان می‌تواند به فراموشی و شادی خیال برود.