گنجور

شمارهٔ ۲۹۰

دشت جنون ز فتنه چشم تو دیده‌ای است
هر موج اشک خیل غزال رمیده‌ای است
یک عمر در شکنجه امید بوده‌ایم
هر ذره خاک ما دل منت گزیده‌ای است
چون خامه سر به راه طلب را دلیل نیست
صحرا ز جاده صفحه مسطر کشیده‌ای است
شور شراب پیر ز دنیا گذشته است
گرد جنون جوان به منزل رسیده‌ای است
در صیدگاه فتنه مجال گریز نیست
تیر قضا به بندِ کمان کشیده‌ای است
صیاد عشق را که چمن دامگاه اوست
بوی بهار وحشی در خون تپیده‌ای است
ممنون التفات گران‌جانی خودیم
مشت غبار ما نفس آرمیده‌ای است
ما را ز دل به کعبه مقصود برد اسیر
توفیق ما که خضر بیابان ندیده‌ای است

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

دشت جنون ز فتنه چشم تو دیده‌ای است
هر موج اشک خیل غزال رمیده‌ای است
هوش مصنوعی: دشت جنون به خاطر زیبایی چشم تو پر شده است و هر قطره اشک مانند گروهی از غزال‌های فراری به نظر می‌رسد.
یک عمر در شکنجه امید بوده‌ایم
هر ذره خاک ما دل منت گزیده‌ای است
هوش مصنوعی: ما سال‌ها در انتظار و امید به سر بردیم و هر قسمتی از خاک‌مان گویی دل ما را به درد آورد و رنجاند.
چون خامه سر به راه طلب را دلیل نیست
صحرا ز جاده صفحه مسطر کشیده‌ای است
هوش مصنوعی: وقتی که قلم به دنبال خواسته‌هایش است، دلیلی برای راه‌یابی وجود ندارد؛ چرا که بیابان، همچون صفحۀ کاغذی است که از جاده کشیده شده است.
شور شراب پیر ز دنیا گذشته است
گرد جنون جوان به منزل رسیده‌ای است
هوش مصنوعی: شور و شوق ناشی از شراب کهن دیگر از دنیا رفته است، اما حالا طعمی از دیوانگی جوانی به مقصد رسیده است.
در صیدگاه فتنه مجال گریز نیست
تیر قضا به بندِ کمان کشیده‌ای است
هوش مصنوعی: در جایی که فتنه و آشوب حاکم است، فرصتی برای فرار وجود ندارد. تقدیر و سرنوشت مثل تیری در کمان آماده شلیک است و نمی‌توان از آن دور شد.
صیاد عشق را که چمن دامگاه اوست
بوی بهار وحشی در خون تپیده‌ای است
هوش مصنوعی: عاشق به مانند صیادی است که در چمن زار، دام خود را گسترده و بوی بهار وحشی در وجود او جریان دارد.
ممنون التفات گران‌جانی خودیم
مشت غبار ما نفس آرمیده‌ای است
هوش مصنوعی: از توجه و محبت شما سپاسگزاریم. ما همچون ذراتی از غبار هستیم که به آرامی نفس می‌کشیم و وجود داریم.
ما را ز دل به کعبه مقصود برد اسیر
توفیق ما که خضر بیابان ندیده‌ای است
هوش مصنوعی: دل ما به جایی رفت که هدف ما بود و این به خاطر خوش‌شانسی ماست، چرا که راهنما و هدایتگر ما مثل خضر، در بیابان بی‌خبر از این سفر است.