گنجور

شمارهٔ ۲۸۸

خلوت جان را تجلی از چراغ سینه است
پنبه داغ دل خون گشته داغ سینه است
در بهارش هر قدر حیرت تماشا می کند
گلشن سیر بنا گوشت دماغ سینه است
صبح و شامم از گل داغ محبت گلشن است
روز خورشید دل است و شب چراغ سینه است
هر سرمویش به هم بد مستی خون می کنند
عاشق دیوانه را رحمت سراغ سینه است
از خیالت باغبان گلشن خویش است اسیر
سیرگاهش از گل زخم تو داغ سینه است

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

خلوت جان را تجلی از چراغ سینه است
پنبه داغ دل خون گشته داغ سینه است
هوش مصنوعی: در درون خود، نورانیتی وجود دارد که مانند چراغی در سینه می‌درخشد. اما دل پر از درد و ناراحتی است که به مانند داغی در سینه احساس می‌شود.
در بهارش هر قدر حیرت تماشا می کند
گلشن سیر بنا گوشت دماغ سینه است
هوش مصنوعی: در بهار، هر چه بیشتر گل‌ها را تماشا می‌کند، حیرت و شگفتی بیشتری به او دست می‌دهد، مانند اینکه گلشن به درستی از عواطف و زیبایی‌ها بهره‌مند است.
صبح و شامم از گل داغ محبت گلشن است
روز خورشید دل است و شب چراغ سینه است
هوش مصنوعی: در طول روز و شب، عشق و محبت برای من مانند گلی است که همیشه تازه و زنده است. روزها مانند خورشید، روشنایی و شادی به دل من می‌بخشند و شب‌ها مثل چراغی در سینه‌ام، به من نور و آرامش می‌دهند.
هر سرمویش به هم بد مستی خون می کنند
عاشق دیوانه را رحمت سراغ سینه است
هوش مصنوعی: هر دمی که سرمویش را به هم می‌زنند، مستی و شوق را در دل عاشق دیوانه‌ای برمی‌انگیزند، و او را به غم و رحمت سینه‌اش نزدیک‌تر می‌کنند.
از خیالت باغبان گلشن خویش است اسیر
سیرگاهش از گل زخم تو داغ سینه است
هوش مصنوعی: در خیال تو، باغبان گلستان خود است، اما در مسیر زندگی‌اش، از زخم‌های تو، دلش پر از درد و رنج است.