گنجور

شمارهٔ ۲۸۶

مطرب ترانه ای که دماغم رسیده است
از آب شعله میوه باغم رسیده است
آیینه خانه دل بیدار گشته ام
این پرتو از کدام چراغم رسیده است
مجنون به گرد جوش و خروشم نمی رسد
بوی بهار دل به دماغم رسیده است
در پای سرو شیشه و گل جوش می زند
زین باده تا دماغ ایاغم رسیده است
دیوانگی برو که نبینی خمار غم
دایم به دولت تو دماغم رسیده است
هر دم گلش به رنگ دگر غنچه می شود
حرف لبت به گوش ایاغم رسیده است
در راه گفتگوی تو غیر از اسیر نیست
کی جستجوی کس به سراغم رسیده است

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

مطرب ترانه ای که دماغم رسیده است
از آب شعله میوه باغم رسیده است
هوش مصنوعی: خواننده، آهنگی را آغاز کرده است که به حس و حال عمیق او مربوط می‌شود و این آهنگ به زیبایی و لذت زندگی‌اش تعلق دارد. او از شادی و زیبایی‌های طبیعت و میوه‌های باغش صحبت می‌کند که به او رسیده و حالتی شاداب و سرزنده را به وجود آورده است.
آیینه خانه دل بیدار گشته ام
این پرتو از کدام چراغم رسیده است
هوش مصنوعی: من باطنی هوشیار و آگاه پیدا کرده‌ام و اکنون می‌خواهم بدانم که این روشنی و روشنایی از کدام منبع به من رسیده است.
مجنون به گرد جوش و خروشم نمی رسد
بوی بهار دل به دماغم رسیده است
هوش مصنوعی: شخصی به شدت در حال شادی و شوق است و با وجود اینکه مجنون، معروف به عاشق دیوانه، در حال و هوای خود به سر می‌برد، اما این فرد از یادآوری بوی بهار و احساس دلنشین آن لذت می‌برد و حالش بهتر شده است.
در پای سرو شیشه و گل جوش می زند
زین باده تا دماغ ایاغم رسیده است
هوش مصنوعی: در زیر درخت سرو، شیشه و گل به خاطر این شراب به جوش آمده‌اند و اثر آن به بینی من رسیده است.
دیوانگی برو که نبینی خمار غم
دایم به دولت تو دماغم رسیده است
هوش مصنوعی: دیوانگی را کنار بگذار، چرا که بگذار وارد دنیای غمبار من نشوی؛ غم همیشه در دل من جا دارد و در حال حاضر برای تو دچار مشکل شده‌ام.
هر دم گلش به رنگ دگر غنچه می شود
حرف لبت به گوش ایاغم رسیده است
هوش مصنوعی: هر لحظه گل او به رنگی جدید در می‌آید و گفته‌های تو به گوش محبوبم رسیده است.
در راه گفتگوی تو غیر از اسیر نیست
کی جستجوی کس به سراغم رسیده است
هوش مصنوعی: در مسیر گفت‌وگو با تو، کسی جز اسیر عشق نیست که به دنبال من آمده باشد.