گنجور

شمارهٔ ۲۸۱

تا غم نبوده خاطر خرم نبوده است
زخم آنقدر نبوده که مرهم نبوده است
از باغبان چه دیده گل آرزوی ما
درگلشنی شکفته که شبنم نبوده است
بی توشه از قلمرو احسان گذشته ایم
این سایه هرگز از سر ما کم نبوده است
با دانه بهشت چه سازد ندیده دام
جایی بهشت بوده که آدم نبوده است
رشکم گداخت در چمن وصل او اسیر
گویا دلی شکفته که بی غم نبوده است

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

تا غم نبوده خاطر خرم نبوده است
زخم آنقدر نبوده که مرهم نبوده است
هوش مصنوعی: تا زمانی که غم وجود نداشته، دل شاداب و خوش نبوده است؛ زخمی آن‌قدر عمیق نبوده که درمانی برای آن نباشد.
از باغبان چه دیده گل آرزوی ما
درگلشنی شکفته که شبنم نبوده است
هوش مصنوعی: از باغبان چه دیده‌ایم که آرزوی ما در باغ گل شکفته است، در حالی که شبنم هم بر روی آن نبوده است.
بی توشه از قلمرو احسان گذشته ایم
این سایه هرگز از سر ما کم نبوده است
هوش مصنوعی: ما بدون بهره‌مندی از رحمت و لطف همیشگی تو، از دنیای نیکی‌ها گذشته‌ایم و همیشه حمایت و سایه‌ات بر سر ما بوده است.
با دانه بهشت چه سازد ندیده دام
جایی بهشت بوده که آدم نبوده است
هوش مصنوعی: در بهشت دانه‌ای وجود دارد که اگر کسی آن را نبیند، فرقی نمی‌کند چون بهشت جایی است که آدم در آن نبوده است.
رشکم گداخت در چمن وصل او اسیر
گویا دلی شکفته که بی غم نبوده است
هوش مصنوعی: حسادت و شور و شوق من در باغ وصال او به شدت شعله‌ور شده، مانند دلی که گل کرده و نشان از بی‌نگرانی و شادابی دارد.