گنجور

شمارهٔ ۲۸۰

بی جام و شیشه چشم تو خمار بوده است
بی نوبهار روی تو گلزار بوده است
جان کشته شهادت و دل تشنه وصال
در خون تپیدنی چقدر کار بوده است
در خواب پای خم شده با کعبه همسفر
آن را که جذبه تو طلبکار بوده است
روزی که جام شور به منصور داده اند
هر کس به قدر خویش گرفتار بوده است
بیهوشیم نگر به چه آگاهیی رسید
توفیق در پیاله سرشار بوده است
زان جنگجو شکایت بیجا مکن اسیر
دایم جفا عزیز و وفا خوار بوده است

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بی جام و شیشه چشم تو خمار بوده است
بی نوبهار روی تو گلزار بوده است
هوش مصنوعی: چشم تو بدون جام و شیشه مانند فردی خمار و مست بوده است و بدون بهار، چهره‌ات مانند گلزار و زیبا شده است.
جان کشته شهادت و دل تشنه وصال
در خون تپیدنی چقدر کار بوده است
هوش مصنوعی: کسی که جانش را در راه شهادت داده و دلش به شدت خواهان وصال است، چقدر درد و رنج را تحمل کرده است تا به این حالت رسیده باشد.
در خواب پای خم شده با کعبه همسفر
آن را که جذبه تو طلبکار بوده است
هوش مصنوعی: در خواب، پای من خم شده و با کعبه همراه شده است؛ این حالتی است از من که خواهان جذب تو بوده‌ام.
روزی که جام شور به منصور داده اند
هر کس به قدر خویش گرفتار بوده است
هوش مصنوعی: روزی که جام سرور و شادمانی به منصور داده شده است، هر فرد به اندازه و ظرفیت خود در این شادی درگیر و مشغول بوده است.
بیهوشیم نگر به چه آگاهیی رسید
توفیق در پیاله سرشار بوده است
هوش مصنوعی: ما در غفلت و بی‌خبری به سر می‌بریم، اما نگاهی به توفیق و خوش‌شانسی می‌اندازیم که در دل این پیاله پر از نوشیدنی نهفته است.
زان جنگجو شکایت بیجا مکن اسیر
دایم جفا عزیز و وفا خوار بوده است
هوش مصنوعی: از آن مبارز نالان و بی‌دلیل نشوید، چون که همیشه اسیر سختی‌ها بوده و عشق و وفاداری را بی‌قدر شمرده است.