گنجور

شمارهٔ ۲۷۷

یاد زلف تو مرا مصرع حالی شده است
دلم از دست تمنای تو خالی شده است
دل عبث مشکن اگر دیده عبرت داری
جام جم بین که چه در خاک سفالی شده است
تا به خود می نگرد مصلحت اندیش غیور
تربتش محوتر از نقش نهالی شده است
بی نیازی چه که از خویش گذشتن هنر است
نیستی تاج سر همت عالی شده است
لاله گون کرده رخ از شرم به رقص آمده است
عرقش نقش طراز گل قالی شده است
مژه بر هم زدنی از نگهت غافل نیست
نام دیوانه اسیر تو خیالی شده است

اطلاعات

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

یاد زلف تو مرا مصرع حالی شده است
دلم از دست تمنای تو خالی شده است
هوش مصنوعی: به یاد موهای تو، حال و روزم به هم ریخته است و دلم از yearning برای تو تهی شده است.
دل عبث مشکن اگر دیده عبرت داری
جام جم بین که چه در خاک سفالی شده است
هوش مصنوعی: دل خود را بیهوده نشکن اگر که عبرتی در چشمانت داری. به جام جم نگاه کن و ببین چه چیزهایی از خاک سفالی پدید آمده است.
تا به خود می نگرد مصلحت اندیش غیور
تربتش محوتر از نقش نهالی شده است
هوش مصنوعی: تا زمانی که مصلحت اندیشان به خود مشغولند، خاک وطن به اندازه‌ای با ارزش و عزیز شده که از نقش یک نهال هم فراتر رفته است.
بی نیازی چه که از خویش گذشتن هنر است
نیستی تاج سر همت عالی شده است
هوش مصنوعی: بی‌نیازی واقعی هنگامی است که آدمی از خواسته‌های خود بگذرد و این خود یک هنر بزرگ به شمار می‌آید. در این حالت، نداشتن وابستگی به دنیا و خواسته‌های آن، به نوعی به اوج همت و اراده تبدیل می‌شود.
لاله گون کرده رخ از شرم به رقص آمده است
عرقش نقش طراز گل قالی شده است
هوش مصنوعی: چهره‌اش به رنگ لاله درآمده و از شرم به رقص درآمده است، عرقش به مانند نقشی زیبا بر روی قالی شده است.
مژه بر هم زدنی از نگهت غافل نیست
نام دیوانه اسیر تو خیالی شده است
هوش مصنوعی: هرچند که لحظه‌ای چشم از تو بردارم، هرگز فراموش نمی‌کنم. نام دیوانه‌ای که گرفتار توست، به خاطر خیالی از تو به وجود آمده است.