گنجور

شمارهٔ ۲۷۴

گلستان شرم و گلزار حیا آورده است
هر تغافل صد نگاه آشنا آورده است
جنگش از صلح آشناتر صلحش از جنگ آه آه
اینقدر شوخی ندانم از کجا آورده است
بنده رویش توان شد تندی خویش نگر
قاصد ما نامه را رو بر قفا آورده است
ای که می پرسی چرا سیلاب خون شدگریه ات
تیر او بر دل نمی دانی چها آورده است
چاک از دلها به دلها می دود چون رازها
از سر کویش گلی باد صبا آورده است
توبه گر صد ساله باشد می توان می خورد اسیر
ساقی تکلیف پیغام هوا آورده است

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

گلستان شرم و گلزار حیا آورده است
هر تغافل صد نگاه آشنا آورده است
هوش مصنوعی: باغ گل‌ها با زیبایی و حیا پر شده و در اثر غفلتی، هر نگاهمان به آشنایی اشاره دارد.
جنگش از صلح آشناتر صلحش از جنگ آه آه
اینقدر شوخی ندانم از کجا آورده است
هوش مصنوعی: او به شدت با مفهوم جنگ آشناست، اما درک و تجربه‌اش از صلح کمتر است. او از این وضعیت تعجب می‌کند و نمی‌داند که چرا اوضاع این‌گونه است و این عمیقاً او را نگران می‌کند.
بنده رویش توان شد تندی خویش نگر
قاصد ما نامه را رو بر قفا آورده است
هوش مصنوعی: من در برابر زیبایی او ضعیف و زبون شدم؛ در همین حال، توجه کن که فرستاده ما نامه را به پشت خود آورده است.
ای که می پرسی چرا سیلاب خون شدگریه ات
تیر او بر دل نمی دانی چها آورده است
هوش مصنوعی: این فرد که از تو می‌پرسد چرا اشک‌هایت مانند سیلاب خون جاری شده، نمی‌داند که تیر احساسات و دردهایی که در دل داری، چه تأثیری بر تو گذاشته است.
چاک از دلها به دلها می دود چون رازها
از سر کویش گلی باد صبا آورده است
هوش مصنوعی: دوستانه و محبت‌آمیز، عشق و احساسات از دل و جان به جان‌های دیگر منتقل می‌شود، مانند رازهایی که از گوشه و کنار به گوش می‌رسند. در این میانه، بادی ملایم عطر و بوی گل‌ها را به همراه آورده است.
توبه گر صد ساله باشد می توان می خورد اسیر
ساقی تکلیف پیغام هوا آورده است
هوش مصنوعی: اگر کسی که سال‌ها توبه کرده دوباره به آنچه که ترک کرده است روی آورد، باز هم می‌تواند از لذت‌های زندگی بهره‌مند شود، زیرا پیام تغییر و دگرگونی در انتظارش است.