شمارهٔ ۲۷۱
نه همین از دوری احباب داغم کرده است
آسمان زهر هلاهل در ایاغم کرده است
مرده شمع مجلس افروزی که از هجران او
جای روغن خون دل غم در چراغم کرده است
بسکه الفت داشت با من حسرت دیدار او
در دل خود هر نفس گرد سراغم کرده است
نو بهاری رفته است از گلشن عالم برون
گریه یاران در و دیوار باغم کرده است
غنچه باغ فراقش هر دم از شوخی اسیر
جای بو بیهوشدارو در دماغم کرده است
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
نه همین از دوری احباب داغم کرده است
آسمان زهر هلاهل در ایاغم کرده است
هوش مصنوعی: دوری دوستانم باعث شده که دلم آتش بگیرد و آسمان هم بر من درد و غم ببارد.
مرده شمع مجلس افروزی که از هجران او
جای روغن خون دل غم در چراغم کرده است
هوش مصنوعی: شمعی که در مجلس روشنکردن نور وجود دارد، حالا مرده است و جای روغن برای روشناییاش، تبدیل به خون دل و غم من شده است.
بسکه الفت داشت با من حسرت دیدار او
در دل خود هر نفس گرد سراغم کرده است
هوش مصنوعی: به خاطر نزدیکی و محبت زیادی که بین ما بود، در دل من هر لحظه آرزوی دیدن او میچرخد.
نو بهاری رفته است از گلشن عالم برون
گریه یاران در و دیوار باغم کرده است
هوش مصنوعی: بهار تازهای از باغ دنیا رفته و این امر باعث شده که دوستانم به شدت ناراحت و غمگین شوند و صدای گریه آنها به گوش میرسد و بر دیوارهای باغ echo میکند.
غنچه باغ فراقش هر دم از شوخی اسیر
جای بو بیهوشدارو در دماغم کرده است
هوش مصنوعی: غنچهای که در باغ فراق او رشد کرده، هر لحظه از لطافت و زیباییاش دل مرا به درد میآورد. این احساسات قوی به قدری عمیقاند که مانند دارویی در بینیام تاثیر گذاشته و مرا بیهوش کردهاند.

اسیر شهرستانی