شمارهٔ ۲۷۰
هر طرف باد صبا زان طره بویی برده است
عضو عضوم را کمند جستجویی برده است
بی نیازی چهره خورشید را ساید به خاک
شبنم این باغ بسیار آبرویی برده است
یک سر مو بر تنم سرگشتگی در کار نیست
جستجوی او مرا هر دم به سویی برده است
گلشن پاک اعتقادی را صفای دیگر است
سایه خارش نصیب از رنگ و بویی برده است
کرده از چشمش تمنای نگاه گرم اسیر
تا مزار دل چراغ آرزویی برده است
اطلاعات
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
هر طرف باد صبا زان طره بویی برده است
عضو عضوم را کمند جستجویی برده است
هوش مصنوعی: هر جا که نسیم خوشبو میوزد، عطری از آن موهای دلربا به مشام میرسد و من، به دنبالهی عشق، قدم به قدم در جستجوی آن زیبایی هستم.
بی نیازی چهره خورشید را ساید به خاک
شبنم این باغ بسیار آبرویی برده است
هوش مصنوعی: نیاز نداشتن، مانند تابش نوری است که بر روی گلهای شبنمزده این باغ میافتد و نشاندهندهی ارزش و بزرگی آنهاست.
یک سر مو بر تنم سرگشتگی در کار نیست
جستجوی او مرا هر دم به سویی برده است
هوش مصنوعی: من به اندازهای گرفتار گمگشتگی هستم که حتی یک سر مو بر بدنم هم نمیتواند این وضعیت را نشان دهد. در واقع، هر بار که به دنبال او میگردم، مرا به سمت جدیدی میکشاند.
گلشن پاک اعتقادی را صفای دیگر است
سایه خارش نصیب از رنگ و بویی برده است
هوش مصنوعی: باغی که در آن ایمان و باورهای پاک وجود دارد، زیبایی و طراوت خاصی دارد. سایهی این باغ از نعمت و طراوتی برخوردار است که به آن جلوه و طعم خاصی بخشیده است.
کرده از چشمش تمنای نگاه گرم اسیر
تا مزار دل چراغ آرزویی برده است
هوش مصنوعی: از چشم او خواهش نگاه گرمی به دلِ اسیر وجود دارد که به مزار عشق من، نور آرزوهایی را آورده است.

اسیر شهرستانی