گنجور

شمارهٔ ۲۶۸

به جنون عشق مایل افتاده است
پیر ما سخت جاهل افتاده است
نمک تازه می زنم به کباب
آتش از گریه در دل افتاده است
طفل اشکی است بحر از مژه ام
که به دامان ساحل افتاده است
چون نباشد زگریه خانه خراب
دیده را کار با دل افتاده است
مکن از جور یار شکوه اسیر
از تو هر چند غافل افتاده است

اطلاعات

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

به جنون عشق مایل افتاده است
پیر ما سخت جاهل افتاده است
هوش مصنوعی: پیر ما به شدت به عشق دچار جنون شده و به لحاظ دانایی در وضع بدی قرار دارد.
نمک تازه می زنم به کباب
آتش از گریه در دل افتاده است
هوش مصنوعی: من به کباب تازه نمک می‌زنم، اما از شدت ناراحتی و اشکی که در دل دارم، آتش کباب به من سرایت کرده است.
طفل اشکی است بحر از مژه ام
که به دامان ساحل افتاده است
هوش مصنوعی: چشم من مانند گهواره‌ای پر از اشک است که از چشمانم فرو ریخته و بر دامن ساحل افتاده است.
چون نباشد زگریه خانه خراب
دیده را کار با دل افتاده است
هوش مصنوعی: وقتی که دلی از غم و اندوه پر باشد و اشک نریزد، وضعیت آن دل و خانه‌اش به هم می‌ریزد.
مکن از جور یار شکوه اسیر
از تو هر چند غافل افتاده است
هوش مصنوعی: از ظلم و ستم یار گله نکن، حتی اگر تو در دلش فراموش شده باشی.