گنجور

شمارهٔ ۲۶۷

بهر پابوس تو از خاکم غباری برنخاست
از گل بخت من اقبال زمین هم کوته است
نیست تنها دست من کوتاه از دامان داغ
بهر پنهان کردن داغ آستین هم کوته است
گر پریشان شد ز پیچ و تاب این درهم مباش
از خم آن جعد مشکین دست چین هم کوته است
چون عنان کی دست او بوسم که مانند رکاب
دست امید من از دامان زین هم کوته است
چون کنم دریوزه آتش برای سوختن
دستم از دامان خاکستر نشین هم کوته است

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

بهر پابوس تو از خاکم غباری برنخاست
از گل بخت من اقبال زمین هم کوته است
هوش مصنوعی: برای زیارت تو، از زمین برخاستن فراموش کرده‌ام. خوشبختی من به قدری کم است که زمین نیز به من اقبال نشان نمی‌دهد.
نیست تنها دست من کوتاه از دامان داغ
بهر پنهان کردن داغ آستین هم کوته است
هوش مصنوعی: دستی من فقط به دامان داغ نمی‌رسد، بلکه آستینم هم برای پنهان کردن آن داغ کوتاه است.
گر پریشان شد ز پیچ و تاب این درهم مباش
از خم آن جعد مشکین دست چین هم کوته است
هوش مصنوعی: اگر از دگرگونی و پراکندگی این مشکلات ناراحت شدی، نگران نباش؛ زیرا حتی از پیچ و تاب آن موهای سیاه زیبا هم می‌توان کوتاه کرد.
چون عنان کی دست او بوسم که مانند رکاب
دست امید من از دامان زین هم کوته است
هوش مصنوعی: من چگونه می‌توانم دست او را ببوسم در حالی که دستِ فرشته‌گونه‌اش به اندازه‌ای کوتاه است که نمی‌توانم به آن دسترسی داشته باشم؟
چون کنم دریوزه آتش برای سوختن
دستم از دامان خاکستر نشین هم کوته است
هوش مصنوعی: چگونه می‌توانم آتش را برای سوزاندن دستم درخواست کنم در حالی که حتی از لبه خاکستر هم فاصله دارم؟