گنجور

شمارهٔ ۲۶۳

کار نفس ز جلوه رنگین گذشته است
تا دیگر از دلم به چه آیین گذشته است
رشکم برای عرض تجمل برد به باغ
چاک دلم ز دامن گلچین گذشته است
از سرگذشتگی هنر بسمل تو نیست
کاری که کرده از سر تحسین گذشته است
یا رب مباد راز دلم نقل مجلسی
در خاطر آن تبسم شیرین گذشته است
تا بیخودم شراب جنون می کشم اسیر
کارم ز عقل و هوش و دل و دین گذشته است

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

کار نفس ز جلوه رنگین گذشته است
تا دیگر از دلم به چه آیین گذشته است
هوش مصنوعی: پس از آنکه جلوه‌های زیبا و رنگین دنیا بر من تأثیر گذاشته است، حال نمی‌دانم دل من به چه شکل و چه حالتی تغییر کرده است.
رشکم برای عرض تجمل برد به باغ
چاک دلم ز دامن گلچین گذشته است
هوش مصنوعی: حسرت می‌خورم که چقدر زیبایی‌های باغ دل من، مانند گل‌هایی که چیده‌شده‌اند، از دامن زیبای زندگی گذشته است.
از سرگذشتگی هنر بسمل تو نیست
کاری که کرده از سر تحسین گذشته است
هوش مصنوعی: از وقایع و داستان‌های هنری تو، کار چندانی نمی‌توان کرد. آنچه انجام شده، تنها از سر تحسین و احترام به گذشته است.
یا رب مباد راز دلم نقل مجلسی
در خاطر آن تبسم شیرین گذشته است
هوش مصنوعی: ای پرورنده، مباد که راز دلم در جلسه‌ای بازگو شود، چرا که هنوز در یادم آن لبخند شیرین گذشته باقی مانده است.
تا بیخودم شراب جنون می کشم اسیر
کارم ز عقل و هوش و دل و دین گذشته است
هوش مصنوعی: من به شدت تحت تاثیر شراب و جنون هستم و حالتی از بی‌خبری دارم. دیگر عقل، فهم، دل و دیانت بر من تسلط ندارند و کاملاً به این حال و هوا غرق شده‌ام.