گنجور

شمارهٔ ۲۵۸

تماشاگاه دل چشم سیاه است
که هر زخم نگاهش عیدگاه است
ز شرم بی زبانی بر تن من
سر هر مو زیان عذر خواه است
چرا مستغنی از عالم نباشد
غمت را چون دل من دستگاه است
ز راهم کی برد هر نقش پایی
نگاهم سر به راه شاهراه است
اسیر از آسمان باکی ندارم
چو نادانی مرا پشت و پناه است

اطلاعات

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

تماشاگاه دل چشم سیاه است
که هر زخم نگاهش عیدگاه است
هوش مصنوعی: جایگاه تماشا و زیبایی دل، چشمان سیاه هستند که هر نفسی که از آنها به سوی کسی بگردد، به مانند جشنی شاداب و فرح‌بخش خواهد بود.
ز شرم بی زبانی بر تن من
سر هر مو زیان عذر خواه است
هوش مصنوعی: از احساس شرم و ناتوانی در بیان کلمات، بر روی هر کدام از موهایم، نشانی از عذرخواهی و ندامت وجود دارد.
چرا مستغنی از عالم نباشد
غمت را چون دل من دستگاه است
هوش مصنوعی: چرا ممکن است که کسی از درد و غم خود بی‌نیاز باشد، در حالی که دل من به دستگاه احساساتم تبدیل شده است؟
ز راهم کی برد هر نقش پایی
نگاهم سر به راه شاهراه است
هوش مصنوعی: من در مسیر خود از هیچ‌یک از ردپاها و نشانه‌ها منحرف نمی‌شوم؛ نگاه من همیشه به سمت جاده اصلی و هدف بزرگم معطوف است.
اسیر از آسمان باکی ندارم
چو نادانی مرا پشت و پناه است
هوش مصنوعی: به آسمان وابسته نیستم و از آن نمی‌ترسم، زیرا نادانی برای من امنیت و حمایت می‌آورد.