گنجور

شمارهٔ ۲۵۳

جمعیت جهان ز پریشانی من است
تعمیر این خرابه ز ویرانی من است
هوش از سرم نظاره روی تو برده است
آیینه داغ منصب حیرانی من است
منت دگر ز چاک گریبان نمی کشم
بوی بهار خلعت عریانی من است
زخم فراق هم شده ناسور و زنده ام
تیغ وفا خجل ز گرانجانی من است

اطلاعات

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

جمعیت جهان ز پریشانی من است
تعمیر این خرابه ز ویرانی من است
هوش مصنوعی: جهان به خاطر آشفتگی من به هم ریخته است و اصلاح این ویرانه به دلیل خرابی‌هایی است که من ایجاد کرده‌ام.
هوش از سرم نظاره روی تو برده است
آیینه داغ منصب حیرانی من است
هوش مصنوعی: نگاه به روی تو تمام فکر و هوش مرا برده و حالا آینه‌ای که جلویم است، نشان‌دهنده‌ی حالت گیجی و سردرگمی من است.
منت دگر ز چاک گریبان نمی کشم
بوی بهار خلعت عریانی من است
هوش مصنوعی: دیگر از هیچ کس انتظار کمک و لطف ندارم؛ زیرا عطر بهار برای من نشانه آزادی و رهایی از قید و بندهاست.
زخم فراق هم شده ناسور و زنده ام
تیغ وفا خجل ز گرانجانی من است
هوش مصنوعی: زخم جدایی به حدی عمیق شده که بهبود نمی‌یابد و من همچنان زنده‌ام. درد وفا از سنگینی بار عاطفی من خجالت‌زده است.