گنجور

شمارهٔ ۲۵۰

کشته ناز تو کی با کش ز طعن دشمن است
زخم تیغت چون حمایل شد دعای جوشن است
خویش را هر چند عاقل می نمایم در لباس
خون صد چاکم فزون در گردن پیراهن است؟
گر بود چشم تری گرد کدورت توتیاست
خاک شورانگیز غربت سرمه چشم من است
گردن مینا به مستان نامه سربسته است
خون مکن زاهد دل ما را که مضمون روشن است

اطلاعات

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

کشته ناز تو کی با کش ز طعن دشمن است
زخم تیغت چون حمایل شد دعای جوشن است
هوش مصنوعی: عشق تو باعث می‌شود که هیچ کس نتواند به من آسیب برساند، زخم‌هایی که از دشمن می‌خورم به مانند دعاهایی است که از تو می‌خواهم و مرا محافظت می‌کند.
خویش را هر چند عاقل می نمایم در لباس
خون صد چاکم فزون در گردن پیراهن است؟
هوش مصنوعی: هرچند که به ظاهر خود را فردی خردمند نشان می‌دهم، اما در دل و جانم درد و رنج فراوان دارم. این زخم‌ها و رنج‌ها همچنان در درون من باقی مانده‌اند.
گر بود چشم تری گرد کدورت توتیاست
خاک شورانگیز غربت سرمه چشم من است
هوش مصنوعی: اگر چشمی پر از اشک باشد، غم و اندوه تو مانند توت سیاه است، و آن خاکی که از غربت و دوری به وجود آمده، همان سرمه‌ای است که در چشمان من نشسته است.
گردن مینا به مستان نامه سربسته است
خون مکن زاهد دل ما را که مضمون روشن است
هوش مصنوعی: شعری درباره این است که زیبایی و جذابیت مستان و مینا به گونه‌ای است که نمی‌توان آن را پنهان کرد. زاهدان و مردم عادی نباید دل‌سوزی کنند و بر دل ما بزنند، زیرا موضوع و حقیقت این احساسات کاملاً واضح و روشن است.