گنجور

شمارهٔ ۲۴۶

ساغر باده شرمسار من است
عیش زندانی بهار من است
تشنه بیقراریم چو سپند
گره سوختن به کار من است
باده پیماست هر زمان با غیر
نتوان گفت یار یار من است
تا در آن آستانه خاک شدم
آسمان تشنه غبار من است
مطلبم غیر نامرادی نیست
عشق امید روزگار من است
شده ام تا عزیز کرده عشق
خوشدلی ننگ اعتبار من است
آشنایان جگر خراشانند
هر که بیگانه تو یار من است
سوختم زان نگه چو شمع اسیر
شعله لوح سر مزار من است

اطلاعات

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکی‌درج

* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی می‌توانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

برگردان به زبان ساده

ساغر باده شرمسار من است
عیش زندانی بهار من است
هوش مصنوعی: جام شراب، باعث شرمندگی من شده است و لذت زندگی، برایم مانند زندانی است که بهار را در خود حبس کرده.
تشنه بیقراریم چو سپند
گره سوختن به کار من است
هوش مصنوعی: ما مثل آتش در دل دلمان بی‌قراری داریم و تشنگی‌ام به درد و رنجی که می‌کشم وابسته است.
باده پیماست هر زمان با غیر
نتوان گفت یار یار من است
هوش مصنوعی: در هر لحظه، می‌توان باده را نوشید و نمی‌توان غیر از آن بگویم که او یار من است.
تا در آن آستانه خاک شدم
آسمان تشنه غبار من است
هوش مصنوعی: به محض اینکه خود را به آن مکان رساندم و در آنجا وارد شدم، آسمان به خاطر خاکی که بر زمین گذاشتم، تشنه شده است.
مطلبم غیر نامرادی نیست
عشق امید روزگار من است
هوش مصنوعی: خواست من چیزی جز نامرادی نیست. عشق، امید من برای آینده و روزگارم به شمار می‌آید.
شده ام تا عزیز کرده عشق
خوشدلی ننگ اعتبار من است
هوش مصنوعی: به خاطر عشق و شادی دل، به جایی رسیده‌ام که دیگر اعتبارم برایم ارزشی ندارد.
آشنایان جگر خراشانند
هر که بیگانه تو یار من است
هوش مصنوعی: آشنایان دردسرساز و رنج‌آورند و هر کسی که به تو بیگانه باشد، دوست من است.
سوختم زان نگه چو شمع اسیر
شعله لوح سر مزار من است
هوش مصنوعی: چشم‌های تو مرا به شدت سوزانده‌اند، مثل اینکه من شمعی باشم که در آتش می‌سوزد. حالا بر سر قبری که مال من است، یک صفحه نوشته شده است.