شمارهٔ ۲۴۷
دریا نمی ز اشک نمک پرور من است
دوزخ تفی ز گرمی خاکستر من است
دردسر خمار ندانسته ام ز چیست
نومیدم و شکسته دلی ساغر من است
دیوانگی به مکتب خاموشیم نشاند
سربسته راز بیخبری دفتر من است
هر ساعتم به رنگ دگر سوخته است عشق
طرح بهار گرده خاکستر من است
بیگانگی مکن که نکو می شناسمت
هر خون که کرده تیغ تو زیر سرمن است
تا پرگشوده ام شده ام صید بی غمی
پرواز برق خرمن بال و پر من است
گردید عقل درد ته ساغرم اسیر
تا نشئه شراب جنون آور من است
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
قالب شعری: غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
دریا نمی ز اشک نمک پرور من است
دوزخ تفی ز گرمی خاکستر من است
هوش مصنوعی: دریا از اشکهای تلخ من پر شده و دوزخ هم نتیجهی گرمای خاکستر وجود من است.
دردسر خمار ندانسته ام ز چیست
نومیدم و شکسته دلی ساغر من است
هوش مصنوعی: من نمیدانم که چرا درگیر درد و خمار هستم. احساس ناامیدی و دل شکستهای دارم و تنها مونس من، جام میباشد.
دیوانگی به مکتب خاموشیم نشاند
سربسته راز بیخبری دفتر من است
هوش مصنوعی: در خاموشی و سکوت، او مرا به دیوانگی کشاند و رازی پنهان در وجود من نهفته است که خودم از آن بیخبرم.
هر ساعتم به رنگ دگر سوخته است عشق
طرح بهار گرده خاکستر من است
هوش مصنوعی: هر لحظه از زندگیام به شکلی متفاوت گذر کرده و عشق، همچون نقشی زیبا در بهار، در دل من به جا مانده، در حالی که خودم به حالت خاکستر درآمدهام.
بیگانگی مکن که نکو می شناسمت
هر خون که کرده تیغ تو زیر سرمن است
هوش مصنوعی: از دوری خودداری کن، چون من تو را به خوبی میشناسم. هر خونی که به دست تو ریخته شده، دلیلی بر نزدیکی ماست.
تا پرگشوده ام شده ام صید بی غمی
پرواز برق خرمن بال و پر من است
هوش مصنوعی: وقتی که بالهایم را گشودهام، آزاد و رها شدهام و از هیچ چیزی ناراحت نیستم. احساس میکنم که پرواز کردن برایم همچون جرقهای در خرمن زندگیام است.
گردید عقل درد ته ساغرم اسیر
تا نشئه شراب جنون آور من است
هوش مصنوعی: عقل من در درد و مشکلات اسیر شده است، زیرا نشئه و لذت شراب دیوانهوار من وجود دارد.

اسیر شهرستانی